خاطرم هست که ایشان در طی سال دو مرتبه در بیست و هشتم ماه صفر و همچنین زمان تحویل سال به مشهد مقدس به مدت 10 روز مشرف می شد. یک مرتبه یکی از برادرانم به ایشان گفت «داداشی شما در طول سال دو مرتبه به مشهد می روید و طولانی مدت آنجا می مانید» ایشان جواب داد «برو تا بیایند.» یک مرتبه که مرحوم پدرم برای خرید نذری روز عاشورا به بازار می رود، یکی از برادرانم ایشان را همراهی می کند. برادرم از فروشنده می خواهد به خاطر نذری ارزان تر حساب کند. پدرم می گوید «دیگر نمی خواهم» برادرم می پرسد مگر اتفاقی افتاده و ایشان به فروشنده می گوید «امام حسین (نیازی) به تخفیف ما ندارد. باید خوب در راه ایشان بدهیم تا خوب از ما پذیرایی کند. به شرطی از شما خرید می کنم که به همان قیمتی که قصد فروش داشتید، اجناس را به من بفروشید.» پدرم در اهل بیت ذوب بود و زمانی که گریه می کرد، جمعیت با صدای گریه ایشان به گریه می افتاد.