پدرم در دهه اول محرم تا سوم امام حسین (ع) را لباس سیاه به تن می کرد و ظهر عاشورا نذری می داد. شهادت امیرمسعود روز هفتم محرم اتفاق افتاده بود. من بازنشسته بنیاد شهید هستم و آن زمان در بنیاد مشغول به کار بودم. خبر شهادت امیرمسعود به واسطه بنیاد ابتدا به گوش من رسید. زمانی که به ایشان شهادت برادرم را گفتم، سجده شکر به جا آورد و به درخواست ایشان، قرار شد بعد از احسان ظهر عاشورا، خبر را اعلام کنیم. صبح روز عاشورا مادرم (مرحوم ربابه ناظری) سراسیمه در خیابان راه افتاد. از ایشان پرسیدم «کجا می روی؟» گفت «دلم برای امیر تنگ شده، هوای امیرم را کرده ام». پدرم به سرعت خودش را به ایشان رساند و گفت «برگرد! امیر به آروزیش رسید و فدای علی اکبر امام حسین (ع) شد.» و مادرم این گونه خبر شهادت امیرمسعود را شنید و ایشان هم خویشتن داری کرد. عصر عاشورا پدرم به ما گفت «بروید و برای امیرم هرکاری که دوست دارید انجام دهید.»
روزی که برای امیرمسعود مراسم گرفتیم، پدرم لباس سفید به تن کرد. ذاکر مراسم این شعر را خواند «آمد از جبهه بر ما این خبر/ جسمت گردیده مفقودالاثر» پدرم با شنیدن این شعر گفت «این ها چیست که می خوانی! از حسین بخوان از علی اکبر بخوان. همه فرزندانم فدای علی اکبر». ایشان حاضر نبود امام حسین(ع) را فدای مسائل دنیایی خود کند.