انصراف از حج برای رفتن به کربلا و سوریه
در سال شهادتش که مصادف شد با فاجعه منا، قرار بود به حج برویم، او هم به عنوان یکی از عوامل ثبت نام کرده بود، بعد از یکی دو ماه که در جلسات شرکت کرد گفت من نمیآیم، گفتم چرا؟ گفت کار دارم و پیگیر کارهای اربعین هستم. در واقع کارش هم مرتبط با اعزام خودش به سوریه بود.
بنده هم ناراحت شدم و گفتم اگر حزب اللهی هستی قبول، بسیجی هم هستی قبول، ما الان میرویم در جمع ۵۰۰ نفره بچه بسیجیها، بنده میروم پشت میکروفن و میگویم من یک عامل حج میخواهم، اگر از این ۵۰۰ نفر یکی گفت من نمیآیم حق با شماست. گفت بابا من حجم را انجام داده ام و اکنون آمدنم جایز نیست، اگر من بروم کربلا و دور حرم امام حسین (ع) بگردم یقین بدان ثوابش بالاتر از حج است.
هر وقت هم میآمد یک ریال از عربستان خرید نمیکرد، میگفت از این جا خرید کردن حرام است. بعد از اینکه فاجعه منا رخ داد به مادرش گفته بود که الان بابا خوشحال است که من نرفتم مکه و دیگر از دستم ناراحت نیست. بعد از حج در عین این که کارهای اربعین را پیگیری میکرد، کارهای خود برای اعزام به سوریه هم درست شده بود.
او پاسدار شد، اما به ما نگفته بود؛ در گردان سلمان، محل نیروهای نخبه سپاه و سازمان ارتباطات اسلامی امام سجاد (ع) که کارهای فرهنگی و برون مرزی انجام میدهند مشغول شده بود.