در دبستان به دلیل اخلاق و رفتار زیبا و ویژهای که داشت، مورد تشویق مدیر مدرسه قرار گرفت. در سال سوم دبستان بود که از بی بندوباری معلمش به مادرش شکایت کرد، گریه میکرد و میگفت که دیگر نمیخواهم سر کلاسی درس بخوانم که معلمش بیحجاب است و چند روزی به مدرسه نرفت. مادر چندین بار با مسئولین مدرسه ماجرا را در میان گذاشت ولی اثری حاصل نشد، تا اینکه با اصرار زیاد محمد، تصمیم به تغییر مدرسهاش گرفتند که با مخالفت مدیر مدرسه مواجه شدند، مدیر نمیخواست که وجود چنین دانشآموزی را از دست بدهد، ولی بالاخره محمد را به مدرسه دیگری انتقال دادند.
دوره راهنمایی را در مدرسه اسلامی جعفری آغاز کرد، کلاس اول راهنمایی بود که انقلاب پا گرفت، محمد مانند بسیاری از همسنگرانش در راهپیماییها و تظاهرات ضد رژیم شرکت میکرد و به فعالیتهای انقلابی میپرداخت.
اوایل دبیرستان بود که تصمیم گرفت به جبهه برود، چرا که یکسالی بود از آغاز جنگ تحمیلی می گذشت، ولی با مخالفت شدید مسئولین سپاه و مدرسه مواجه شد، زیرا هنوز سن او به حد قانونی نرسیده بود. به همین دلیل، بهترین راه را برای خدمت به انقلاب، در درس خواندن یافت و این راه را پی گرفت و آن سال را هم با معدل خیلی خوبی قبول شد، اما دل بیقرارش آرام نمیگرفت و برای رفتن به جبهه به هر دری میزد.