همان دوست سجاد كه از سوريه خبر شهادتش را به من داد، مي‌گفت پيكر سجاد در عمليات آزاد‌سازي ديرالزور در دست داعشي‌ها باقي مانده است. تا اينكه صبح شنبه 21 مرداد بعد از دو روز بچه‌هاي مقاومت با مجوز حمله‌اي كه داشتند توانستند منطقه را از دست داعشي‌ها آزاد كنند و پيكر سجاد و ديگر اجساد رزمندگان سوري را به عقب منتقل كنند. فرمانده سجاد مي‌گفت شهيد شب قبل از شهادت حالت عجيبي داشت و شايد يك ساعت بيشتر نخوابيد. تا صبح بيدار بود و نماز مي‌خواند. خيلي با بچه‌ها شوخي مي‌كرد تا اينكه بعد از نماز صبح عمليات را شروع كرديم. همرزم شهيد كه خودش مجروح عمليات ديرالزور است براي ما نقل كرد: بچه‌هاي مقاومت در آزاد‌سازي منطقه ديرالزور در چند كيلومتري كه پيشروي كرده بودند بالاي يك تپه در تيررس دشمن قرار مي‌گيرند. وقتي شهيد مي‌بيند يكي از بچه‌هاي ايراني و يك سوري در بالاي تل مورد اصابت گلوله‌هاي دشمن قرار گرفته‌اند، طاقت نمي‌آورد و سريع مي‌رود به آنها كمك مي‌كند كه خودش هم مورد اصابت تير دشمن در قفسه سينه‌اش قرار مي‌گيرد. اين دوست سجاد كه الان مجروح است مي‌گويد سجاد در چهار متري من به زمين افتاد. بعد رويش را به طرف من برگرداند و گفت سلام من را به خانواده‌ام برسان. سپس اشهدش را خواند و شهيد شد.