وصیت خاص
ابوذر قبل از اینکه به سوریه برود مدام کنارم می نشست و می گفت "مریم جان، از شما یک خواهش دارم؛ این که اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی، داد و فریاد نزنی، دوم این که این قدر به من وابسته نباشی"، و اکنون بعد از رفتن ابوذر صبرم زیاد شده و زمانی که در اوایل خیلی بی قراری می کردم به خواب من آمد و گفت "مریم، تو را به خدا این قدر بی قراری نکن، هر وقت ناراحتی می شوی من کنارت می آیم"، و درک کردم که شهدا واقعاً زنده اند.