سیدمهدی در رفتار و كارهای خوب همیشه از دیگران سبقت می گرفت و می خواست خودش به بهترین نحو آن انجام دهد افزود: سید مهدی 6 سال بیشتر نداشت كه برای ولادت حضرت امام زمان (عج) در منزلمان جشن گرفته بودیم قرار بود كه بردار بزرگترش مداحی كند، سید مهدی اصرار داشت كه من باید قرآن بخوانم هرچه گفتم تو كوچكی و نمی توانی، قبول نكرد.
وی ادامه داد: یك ساعت مانده بود به پایان مراسم ، دیدم سید مهدی رفت و بلندگو را گرفت و با لحن بسیار زیبا قرائت كرد كه حاضران را به وجد آورد.
پدر شهید مدافع حرم كه بسیار خوش صحبت بود ادامه داد: بعد از شهادت پسرم، خواب دیدم كه با تعدادی از نیروهای بسیجی همراه است كه به او بسیار احترام می گذارند گفتم سیدمهدی تو كه شهید شدی گفت: پدر من زنده ام، ما هنوز در نبرد با دشمن و دفاع از حریم عمه ام زینب (س) هستیم.
پدر شهید سادات گفت: افتخار می كنم كه فرزندم شهید شده است ، من كجا پدر شهید كجا؟ نور شهادت كجا و خانه ما كجا؟ شاكر خدا هستم كه قربانی من را قبول كرد.
وی افزود: انشاالله این شهادت مورد رضای پروردگار و بانوی بزرگوار حضرت حضرت زینب(س) عمه سادات قرار گیرد.
وی پاسخ به این سوال كه آیا حاضری دیگر فرزندانت به سوریه برای نبرد با داعشی ها بروند گفت: برای رفتن آنها به سوریه و دفاع از حریم اهل بیت (ع) و دفاع از اسلام و قرآن هرگز مانعشان نمی شوم.