همرزم شهید 👇👇
يكي از جالبترين خاطراتي كه من در كنار شهيد جنت مكان داشتم اين بود كه در عراق در منطقه عملياتي بوديم. شب بود و تعدادي از بچهها در منطقه نگهباني ميدادند. من و شهيد هم استراحت ميكرديم كه به ما خبر دادند تكفيريها حمله كردهاند. حدود ساعت سه نيمه شب بود. من و شهيد خودمان را به خط رسانديم. يك كيلومتري، جلوتر از خط حركت كرديم تا اوضاع را از نزديك مورد بررسي قرار بدهيم. ناگهان متوجه شديم تروريستها پرچم خودشان را در نقطهاي نصب كردند كه بچههاي ما تصور كردهاند آنها در حال پياده كردن نيرو و حمله هستند. شهيد رو به من كرد و از من خواست به عقب برگردم و با خود پرچم ياابوالفضل (ع) برايش بياورم. من هم به عقب آمدم و با پرچم بازگشتم. شهيد پرچم را از من گرفت و برد جاي پرچم داعشيها نصب كرد. بعد هم به مقرمان برگشتيم. صبح كه براي نماز صبح بيدار شده بوديم ولولهاي در ميان تروريستها برپا شده بود كه از سروصدايشان مشخص بود. همهشان هاج و مبهوت بودند كه نيروهاي اسلام چطور توانستهاند و جرئت پيدا كردهاند كه تا آنجا بيايند و پرچم يا ابوالفضل(ع) را بالاي سر آنها نصب كنند. شهيد براي اعتقاداتش مبارزه ميكرد.