اتفاقات عجیب ساعت های آخر عمر مادر شهید از زبان خواهر شهید :
..."مامان گفت : قرآن وارطان رو بهش بدیم .صاحبخونه و یکی از دوستان مسلمان ما اینجا بودند . به قرآن!!!مادرم شروع کرد با بسم الله الرحمن الرحیم و قرآن می خووند .من نمی فهمیدم ولی دوست مسلمونم می گفت از ما بهتر قرآن می خوونه ... انگار که کسی به او می گفت و او تکرار می کرد. تمام بدنش سرد بود ولی لبهایش گرم قرآن خواندن..."