شب ها شروع به خواندن نماز شب مي كرد تا روح پاك و بي آلايش خود را ملكوتي تر كند. زيرا كه جبهه، كعبه دل است، كعبه دل هاي عاشق براي طواف، روح هايي بس عفيف و پاك مي خواهد؛ كه حتي به اندازة شبنمي، گلبرگ لطيف ايمانشان را آلوده نكرده باشد.
علي يك بار در تمرينات شبانه دستش شكست و به خانه بازگشت. بعد از يافتن جاده وصل، به دفعات به جبهه مي رفت و در كنار اين مسائل همچنان در زمينة مسائل ديني و زبان عربي مطالعه مي كرد.
مانند يك طلبة پرشور درس مي خواند. هميشه تا ساعت ها بعد از نيمه شب نيز مشغول مطالعه بود.
در زمينه ارتكاب به گناه، خصوصاً غيبت بسيار حساس بود. بسيار كم حرف مي زد، خصوصاً دربارة جبهه. ما شرح جانبازي ها و فداكاري هايش را بعد از شهادتش از دوستانش شنيديم.