یه آرزو داشت که همیشه به زبون می‌آورد می گفت : « می‌خوام روز عاشورایِ امام حسین، عاشورایـی بشم..». روز عاشـورا .... داشت جعبه‌های مهمات رو جا به‌ جا می کــرد ، که صدای انفجار بلند شد! وقتی گرد و غبار خوابید ، دیدم سرش از بدنش جدا شده... سر جدا، پیکر جدا …. ✍ راوی: همرزم شهید #شهید #محمد_تکلو_بیغش #قائم‌مقام_گردان_علی‌اڪبر #لشکر۳۲انصارالحسین_همدان #شهادت_جزیره‌_مجنون_۱۳۶۵