در حیرت از این نباش که چرا سحرها، میل به برخاستنت نیست، و میل به راه رفتن، دویدن و خندیدن...
در حیرت از این همه دل مردگی، بی حوصلگی، دلتنگی، خستگی و فرسودگی نباش..
درحیرت از این نباش که نمیتوانی زیر لب زمزمه کنی، آواز بخوانی، به آوازهای دیگران گوش بسپاری
برانگیخته شوی
به شوق وشور بیایی
گریه کنی، فریادهای شادمانه برکشی
مهرمندانه و راضی به دیگران - به دختران و پسران جوان، به لبخند های شیرین واشک ريختن های پرمعناشان نگاه کنی..
عزیز من!
عشق را قبله نکردی تا پرواز را یاد بگیری..
شادمانه گریستن را
به تمامی دیدن، شنیدن، بوسیدن را..
رابطه یی زنده و پویا با اشيا برقرار کردن را
به نیروی لایزال تبدیل شدن را..
عزیز من!
آخر عاشق نشدی
تا برای بودن، رفتن، ساختن، خواندن
جنگیدن، خنديدن، رقصیدن
و خوب و پر شکوه مردن دلیلی داشته باشی..
آخر عاشق نشدی عزیز من!
چه کنم؟
چه کنم که نخواستی یا نتوانستی به سوی چیزی که اعتباری، شکوهی، ظرافتی، لطفی، ملاحتی، عطری، و زیبایی یگانهیی دارد، پلی از ابريشم هزار رنگ عشق بسازی
و بندبازانه آن پل ابریشمین را بپیمایی..
چه کنم؟
از عشق سخن باید گفت؛ همیشه از عشق سخن باید گفت!
❇️
@Aqr_Javanan