عطیه:
❤️درد دل با امام زمان علیه السلام❤️
📝یه مدتی نامه مینوشتم برای حضرت
بعد اما مدتی ول شد هرچی میخواستم بنویسم انگار حالش رو نداشتم احساس خستگی داشتم.
تا اینکه یه شب قبل خواب، دیدم دلم گرفته، هرکاری میکردم آرومم نمیکرد، تا چشمم افتاد به دفتری که توش برای حضرت حسرت هامو مینوشتم، فهمیدم دفتر و قلم و شاید حضرت صدام میکنند، گفتم قربونت برم آقا که شما صدا میکنی و من غافلم،
دفتر رو باز کردم اصن روم نمیشد بنویسم
چی بنویسم؟
گفتم شروع کن بقیه ش رو همونی که صدات کرده میبره جلو
《بسم الله الرحمن الرحيم
صلی الله علیک یا صاحب الزمان ادرکنی》
با شرم سلام کردم
گفتم ببخشید آقا که اینقدر بی معرفتم
ببخش منو که برای فیلم و تلگرام و حرف زدن با بقیه وقت دارم، ولی به بقیه الله که میرسم، بهانه هام گل میکنه، خستگی هام یادم میاد، از کنارش رد میشم
ببخشید اینقدر بی معرفتم که هر شب دفتر نامه هام رو نگاه کردم و رفتم خوابیدم
دقیقا همون زمانی که شما دعا میکردید خدا از سر گناهانم بگذره
چه بیوفا شیعه نمایی هستم من و چه بزرگوار و کریم آقا و مولایی هستید شما
ولی مولا جونم
شما از مادر مهربون ترید
چه بسا مادری که مدتهاست فرزندش بهش هیچ سری نزده
به یه پیام، یه تلفن، یه دیدار
آغوش باز میکنه برای بغل گرفتن و پناه دادن به بچه ش
آقا جان محبت مادری که در مقابل محبت شما بازیچه ست
من همون پسر سربه هوای بی وفایی هستم که امشب به عنایت شما، اومدم محضرتون
بیش از همیشه محتاج آغوش پدرانه ی شمام و دستی که حمایتم کنه
توی راهی که به عشق شما توش قدم میذارم
و چه سوال بیهوده ای
شک ندارم که برام همیشه پدری کردید و میکنید
دلم براتون تنگ شده مولا، شاید اصلا شما دلتنگید که دل منم تنگ شده
مگر نه اینکه دلتنگی هامم لطف شماست؟
دلم تنگ شده مولا😔😔😔😔