امین یک فرد بسیار با سلیقه بود👌. تابلوهای منزلمان را میلی متری نصب می کرد تا دقیق و زیبا بر روی دیوار خودنمایی کند🌹. لامپ داخل ویترین را سفید انتخاب کرد و می‌گفت شب ها نور سفید بر روی کریستال زیبایی خاص خودش را دارد. و بالای سینک ظرفشویی هم لامپ های کوچک ریسه ای نصب کرد💡💡💡 و می گفت: با این لامپ ها موقع شستن ظرفها چشمانت ضعیف نمی شود😌. روزها که از اداره زنگ می زد می فهمید که کارهای خانه را انجام می دهم، می گفت: نمی خواهد انجام بدهی، بگذار کنار وقتی آمدیم با هم انجام میدهیم. حتی کارهای خیلی کوچک را هم می گفت انجام نده😌. مادرم همیشه می گفت: اینطور که شما پیش می روید زهرا حسابی تنبل می شود😐. می گفت: حاج خانم زهرا که کلفت من نیست. زهرا رئیس من است😌. به خانه که می آمد به احترام نظامی دستهایش را کنار سرش می گرفت و می گفت: سلام رئیس😁. عادتم شده بود ناهار را منتظرش بمانم، صبحانه را دیرتر می‌خوردم... اوایل به امین نمی‌گفتم که ناهار نخوردم، ناراحت می‌شد. وقتی به خانه می‌آمد با هم ناهار می‌‌خوردیم☺️. حدود 5-4 وقت ناهار ما بود. حتی ماه رمضان افطار نمی‌خوردم تا بیاید. امین هم روزه‌اش را باز نمی‌کرد تا خانه🏠. پیش آمده بود که ساعت 11-10 افطار خورده بودیم☝️. در روزهای گرم تابستانی. واقعا لذت‌بخش بود. حتی عادت داشتیم در یک بشقاب غذا بخوریم☺️ که تمام این مدت زندگی هیچ‌گاه ترک نشد حتی در میهمانی‌ها... همسر شهید مدافع حرم #امین_کریمی🌺🍃 @modafeaneharaam