مدافعان حرم 🇮🇷
🌷  بسم رب‌ الشهداء و الصدیقین 🌷 🥀 #قرار_بی‌قرار 🌹 خاطرات شهید مدافع حرم #مصطفی_صدرزاده قسمت 4
🌷  بسم رب‌ الشهداء و الصدیقین 🌷 🥀 🌹 خاطرات شهید مدافع حرم قسمت 5⃣6⃣ بالأخره شهادتش را همه فهمیدند. روزهایی که گذشت چیزی فراتر از روزهایی سخت بود. این‌که تو برادرت را از دست داده باشی، اما مجبور باشی محکم بایستی و به اطرافیانت روحیه بدهی و حواست باشد که اشکت را کسی نبیند، کار سختی است. فقط خدا می‌داند آن روزها به من چه گذشت. شب ها به عشق دیدنش چشم روی هم می‌گذاشتم. یک شب بالأخره به خوابم آمد. داشت می‌رفت عملیات. قیافه اش تقریباً شبیه عکسی بود که داشت سربند می بست. زیر لب یک شعر را زمزمه می‌کرد. اما صبح هر چه فکر کردم فقط یک بیت از کل شعر یادم بود: « از سایه سار نام تو راهی به جا نمی‌برم آری خود تو می شوم تا از خودم رها شوم. » هر چه در اینترنت گشتم نتوانستم ادامه شعر را پیدا کنم. برای همین ادامه اش را خودم از زبان مصطفی گفتم: از سایه سار نام تو راهی به جا نمی‌برم آری خود تو می شوم تا از خودم رها شوم من جیره خوار سفره و تو حافظ آل علی از برکت وجود تو حافظ زینب می‌شوم از خشکی لب‌های تو سیراب معرفت شدم آقا اگر رخصت دهی غمخوار زینب می‌شوم راهی نمانده تا شوم قربانی راه حسین جانم اگر قابل شود فدای زینب می‌شوم. ⬅️ ادامه دارد.... @Modafeaneharaam