داستان گاو بنی اسرائیل در سوره بقره، شایسته مطالعه و تأمل است در زمان حضرت موسی (علیه السلام)، شخصی پسر عمویش را کشت و بعد جسد آن را بر سر راه یکی از افراد مؤمن قرار داد. سپس خود به خونخواهی او برخاست. لذا از حضرت موسی خواستند تا قاتل او را پیدا کند. خداوند به حضرت دستور داد آنها بروند گاوی را بکشند و قسمتی از آن را به بدن مقتول بزنند تا او از قاتل خبر دهد. اما مردم، دستور حضرت را به مسخره گرفتند و کار را بر خودشان سخت کردند و آن قدر از خصوصیات گاو پرسیدند تا اینکه آن گاو منحصر شد در خانه یک نفر جوانی از بنی اسرائیل. و چون قیمت آن را پرسیدند گفت: به پری پوستش از طلا! سرانجام چاره ای جز خریدن آن را نداشتند. بعد از این ماجرا، به حضرت گفتند این گاو حکایتی دارد، گفتند: جوانی بود در بنی اسرائیل که خیلی به پدر و مادر خود احسان می کرد. روزی جنسی را خریده بود، آمد تا از خانه پول ببرد، ولی دید پدرش سر بر جامه او نهاده و به خواب رفته و کلید پولهایش هم زیر سر اوست. دلش نیامد پدر را بیدار کند، لذا از خیر آن معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست، جریان را به پدر گفت. پدر او را تحسین کرد و آن گاو را در عوض به او بخشید. و این ثروت، به جای آن سودی است که از دست او رفت. این است پاداش در مقابل تسلیم و این ثروت تقدیر الهی و این یکی از مصادیق یرزقه من حیث لا یحتسب است
✍
المیزان، ج 1، ص 205.*.
@Asemani_bashim