کار دست کاردان نیست ‼️ ✳️ به جرئت می‌توان گفت باور به این که‌ "مشکل مملکت ما این است که هیچ کسی سر جای خود نیست!" از فراگیرترین و پرتکرارترین موضوعاتی است که در فضای مجازی و همچنین محاورات مردمی مطرح می‌شود؛ در یادداشت پیش روی، در جستجوی پاسخ به این پرسش می‌باشیم که چرا به زعم برخی افراد در مملکت ما هیچ کسی سر جای خود نبوده و کار به دست کاردان‌ها سپرده نشده است؟ اساسا پایه‌های پیدایش اين دیدگاه چه مواردی می‌تواند باشد؟ بخوانید؛ 1⃣در کمال تأسف بخشی از ریشه‌های شکل‌گیری این دیدگاه از یک واقعیت عینی حکایت می‌کند؛ چه بسا افرادی که فاقد کمترین صلاحیت‌های لازم برای تصدی مسئولیت بوده و تنها به واسطه تصویرسازی‌های نادرست رسانه‌ای بر مسند وزارت و صدارت و... تکیه زدند؛ طبیعی است که اگر بدون هیچ عملکرد و کارنامه قابل دفاع، صِرف سکونت طولانی مدت در فرنگ یا انتساب به خاندان عصمت و طهارت ملاک واگذاری مسئولیت قرار بگیرد، نتیجه آن تقریبا هیچ و حتی خسارت محض شده و افکارعمومی را به این نتیجه خواهد رساند که کار دست کاردان نیست! عملکرد چنین اشخاصی است که مسئولان پس از خود را طوری گرفتار می‌کنند که نه قادر به ادامه و نه قادر به خروج از سیاست‌های پیشین باشند چرا که خروجی هر دو تصمیم، هزینه گزافی را به دست کشور خواهد گذاشت! 2⃣پایه دیگر پیدایش این دیدگاه، عدم آشنایی با جنس کار و مدیریت است؛ برای این منظور از یک مثال تاریخی کمک می‌گیریم؛ به گواه دوست و دشمن، مدیریت و پیروزی در جنگ تحمیلی با اسم امام خمینی ره گره خورده است اما چطور ممکن است یک روحانی در سن حدود هشتادسالگی بتواند نیروهای مسلّح را در جنگ اداره کند؟ این سوال ناشی از آن است که برخی‌ها خیال می‌کنند مدیریّت و فرماندهی جنگیِ امام به این بود که مثلاً در قرارگاه‌های تاکتیکی مقدّم بنشیند، یگانها را جابه‌جا کند و...؛ ولی مسأله امام این گونه نبوده و مدیریت ایشان چند چیز دیگر بود؛ امام با بینش معصومانه و بیان قاطعانه خود، جنگ را مسأله اول کشور معرفی کرده و بسیج عمومی را برای مقابله با دشمن به راه انداختند؛ همچنین در مقاطع مختلف و به حسب شرایط کشور، مواضعی را اتخاذ می‌کردند که به منزله آبی بر روی آتش بود؛ به عنوان مثال در آغاز جنگ و در شرایطی که ترس و وحشت، کشور را فرا گرفته بود در یک پیام تلویزیونی و به جهت روحیه‌دهی به مردم فرمودند: "یک دزدی آمده، یک سنگی انداخته و فرار کرده!" چنین بیانی در آن مقطع زمانی به این معنا بود که ما در حال تعقیب دشمن ضعیفی هستیم که پا به فرار گذاشته است! یا زمانی که آتش جنگ بالا می‌گرفت و رزمندگان نیاز به تفقد داشتند حضرت امام می‌فرمودند: "بازوی رزمندگان را می‌بوسم"؛ نمونه دیگر را می‌توان پس از فتح خرمشهر دانست که با تلاش طاقت‌فرسایی به دست آمده بود اما امام بلافاصله و برای جلوگیری از آفت غرور می‌فرمودند "خرمشهر را خدا آزاد کرد!"؛ با این حساب اگر کسی شناختی از جنس کار و مدیریت نداشته باشد، مدعی خواهد شد که در مدیریت جنگ نیز کار دست کاردان نبود! حال آن که واقعیت تاریخی چیز دیگری می‌گوید! 3⃣عدم شناخت کاردان را نیز می‌توان یکی دیگر از دلایل شکل‌گیری این دیدگاه قلمداد کرد؛ برخی افراد به دلیل بی‌صلاحیتی و عدم به‌کار‌گیری در مناصب دولتی، مدعی می‌شوند که شایسته‌سالاری در کشور به فراموشی سپرده شده و جای خود را به رابطه‌بازی داده است! این افراد خود را در زمره عناصر کاردان(!) به شمار آورده و به جهت این که در مناصب دولتی حضور ندارند، ادعا می‌کنند که کار دست کاردان نیست! اما پاسخ به این ادعا در دل پاسخ به یک پرسش دیگر نهفته است؛ آيا کسی را سراغ دارید پس از ناکامی در گزینش ادارات دولتی و همچنین شورای نگهبان، به شرایط نامطلوب و ناکافی خود در استخدام اعتراف کند؟ یا جملگیِ این افراد، تبعیض و رابطه‌بازی را دلیل ناکامی خود عنوان می‌کنند؟! روشن است که چنین افرادی نعره انکار شایسته‌سالاری سر خواهند داد ولو آن که کنار گذاشتن آنان مصداق واضحی از شایسته‌سالاری بوده باشد! ✍مدیر عقال