بارها نشسته‌ ام... دودوتا چهارتا کرده‌ ام! این حساب و کتاب... اصلا باهم جور درنمی‌آید! تو نهایتِ عشقیّ و من... وبالِ تو هستم! تو نهایت لطفیّ و من... بی‌دست و پاترینم! همین که اجازه می‌ دهی نامت را ببرم... مِهرَت را در سینه داشته باشم... و خودم را از تو بدانم... برایم کافی‌ست؛ محبوبِ من! ❤️حسین‌ جان! قسم به روز رستاخیز که اگر نامه‌ ام را به دست چپ بدهند... دست راستم شهادت می‌دهد که برای تو... خوب به سَر و سینه زده! 💔 🤲 🇮🇷🌼🍃