ولی ... خفاشانی شب دوست و گريزان از نور ، تو را چون خاری در دل و ديده ی خويش ديدند .
به گريه ها و ناله هايت راضی شدند و مظلوميت تو را خوش داشتند ، با آن که رضای تو رضای خدا بود و نارضايی ات، قهر پروردگار .
😭گريه های تو ، سند اين مظلوميت بود و اشک هايت ، پشتوانه ی حقانيت علی .
بودن تو ، دشمن آزار بود و «حضور» تو ، آيتي روشن از رسالت و نشانه ای گويا از دين به حساب می آمد و چون از «ياد» بدشان مي آمد ، تو را از مردم گرفتند و امت را به داغ تو نشاندند ، تا «آيه» ای قائم نباشد و شاهدی شهادت ندهد و آينه ای پيامبر نما ، در پيش نگاه مردم به حق نمايی نايستد .