فاطمه جمالی دختر شهیدجمالی میگوید:
🌸«مدتی بود که پدرم بازنشسته شده بود بیشتر وقتش را با خانواده میگذارند. با اینکه من وخواهرم ازدواج کرده بودیم. وقتی برای شام به خانه پدری میآمدیم
پدرم اجازه نمیداد «حتی ما ظرف بشوییم پا به پای مادرمان کار میکرد، وقتی در خانه بود اجازه نمیداد مادرمان در انجام کارهای منزل خسته شود و ما هم حسابی با این مهربانی هایش به او وابسته و وابسته تر می شدیم.
🌸 فاطمه خانم میگوید: «پدرم با برخی از افراد فامیل و آشنایان که به لحاظ اعتقادی و سیاسی اختلاف داشت؛ اما رفت آمدش را هیچ وقت محدود نکرد میگفت این اختلاف نباید مانع دوستیها ورفاقت شود.☺️❤️🌹