#مادر
شخصی مادرش الزایمر داشت ...
بهش گفت مادر یه بیماری داری ، باید بخاطر همین ببریمت آسایشگاه سالمندان
مادر گفت : چه بیماریی؟
گفت : الزایمر
گفت : چی هست
گفت : یعنی همه چیو فراموش میکنی
گفت انگار خودتم همین بیماریو داری
گفت : چطور؟
گفت : انگار یادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم ، چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی ، قامت خم کردم تا قد راست کنی
پسر رفت توی فکر
برگشت به مادرش گفت : مادر منو ببخش .
گفت : برای چی؟
گفت : به خاطر کاری که میخواستم بکنم .
مادر گفت :
من که چیزی یادم نمیاد ...
http://sapp.ir/basiratezohor