⏰هیچکس نمیداند که چه شد!
حتی خودم هم نفهمیدم! چشم باز کردم و خودم را بالای جسدم یافتم!
دیدن خودم، آن هم از بالا، جاذبه ای داشت که حتی نظیرش را در جت اسکی روز تاسوعا در سد لتیان هم نیافته بودم!
لذتی که از این وضع داشتم را حتی با تفریح آن روز، یعنی روز عاشورا، روزی که با فاطی و یاسر و بقیه، که به لتیان آمده بودم هم، نمیتوانم مقایسه کنم.
هیچکس نمی داند که چه شد!
تنها چیزی که یادم می آید این بود که با محافظینم مثل همیشه راهی استخر شدم!
از خدا پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد، تیم امنیتی و حفاظتی من را، حتی، امام و رهبری هم، نداشت!
در خاطراتم حتما خوانده اید که نوشته بودم، وقتی خانه ام را به جماران منتقل کردند(بخاطر مسائل امنیتی) اول خیلی خوشحال شدم، ولی بعدا پشیمان شدم.
حتما میپرسید که چرا؟! از بس صدای حسینیه جماران آزارم میداد (این مطالب را میتوانید در کتاب خاطرات هم مستندا بخوانید)
یادم می آید هرجا که میخواستیم برویم تیم خفن امنیتی قبل ازمن آنجا حاضر می شد و شرایط آمدنم را محیا میکرد!
اما نمیدانم که این گور به گور شده ها در آن روز موعود! در آن روز نحس، چه مرگشان شده بود! با هم وارد ورودی استخر شدیم! دربهای استخر را بستند و من تنها وارد آب شدم!
دیگر نفهمیدم که چه شد!
خودم را دیدم که در قسمت عمیق استخر لاکچری فرح بی جان ولی چون ماهی ای در تور افتاده، آرام و بیصدا با موج نرم آب ولرم استخر به این سو و آن سو میرفتم!
حتما میدانید که شناگری قهار بودم!
حتما شما هم باورتان نمیشد که در آب غرق شده باشم!
فاطی و فازی معتقدند که مرا کشته اند! حتی فازی معتقد است که در بدن من اورانیم غنی شده کشف شده است!
البته ای کاش که راست بگویند! برای خودم هم جالب است که بدانم که واقعا چه شد!
چگونه من مُردم؟! تا جوابش را نیابم، وجدانم آرام نمیگیرد!
گفتم وجدان! یادم آمد زیاد بدان معتقد نبودم!
حتما یادتان هست به رهبری نامه نوشتم، آن هم بدون سلام!! عفت را هم حسابی پخته بودم که در مواقع حساس حرفهای حساس بزند! (اگه میرحسین رأی نیاورد بریزید توی خیابون!!)
اسم عفت آمد، ناگهان یادم آمد که چقدر به او مدیونم!
بگذریم چقدر حرف توی حرف شد!
هیچکس نمیداند که چه شد!
براستی من چگونه مُردم! از دکترم شنیدم که میگفت در آب سکته کرده و بعد مُردم! ولی خودم بیشتر با فازی و فاطی هم رأیم!
دستهای پنهانی سعی در کشتن من داشتند!
همیشه همین بوده! امیر کبیرها را باید در آب بکشند!
البته زیاد هم بد نشد! چون من آب را خیلی دوست میداشتم! این را میتوانید از آبهای سد لتیان بپرسید!!
آن روزی که همه برای عزاداری به دستجات و حسینیه ها میرفتند، من عادت داشتم بروم شنا! چه روزی بهتر از این روز و روز بعدش (عاشورا!!) (سند همه ی این درفشانیهام را در کتاب خاطراتم برای شما گذاشته ام)
باز یادم می آید که تیم امنیتی من، تشخیص داد که منزلم را عوض کنند و در مجاورت حسینیه ی جماران، برایم جایی تدارک دیدند! در کتاب خاطراتم هم اینها را نوشته ام، که گفتم، از نظر امنیتی خوب شد که اینجا آمدیم ولی صدای حسینیه (عزاداریها و از این چیزها) مرا آزار می دهد! (متن دست نوشته ها و خاطراتم موجود است)
به راستی من چگونه مُردم؟!
هیچکس نمیداند که چه شد!
امضاء:
ماهیها نمیمیرند! از دریاچه به استخر پرواز میکنند!!
#طنز_همراه_با_فکت_رسمی
✍
#سیدفخرالدین_موسوی
👈
#خبرهای_کم_ولی_خاص👇
http://sapp.ir/basiratezohor
بصیرت ظهور &ایتا👇
eitaa.com/basiratezohor