💠 تسكين بخش دل حسين(ع) 🔸امام سجّاد(ع) فرمود: 🔹امام حسين(ع) به هيچ منزلي فرود نيامد و كوچ نكرد مگر آنكه از يحيي‌بن زكريّا و كشتن او ياد فرمود. 🔹روزي فرمود: از پستي دنيا نزد خدا همين بس كه سر بريده يحيي‌بن زكريّا را براي يكي از روسپيان بنی‌اسرائیل به ارمغان بردند! 🔹مقاتل، از امام سجّاد(ع) از امام حسين(ع) نقل كرده كه فرمود: زن پادشاه بني‌اسرائيل سالمند شده بود، خواست كه دختري از او را به ازدواج درآورد. پادشاه با يحيي‌بن زكريّا مشورت كرد و يحيي او را از اين كار منع كرد. آن زن چون فهميد، دختر خود را آراست و نزد پادشاه فرستاد. او نزد پادشاه به رقص و كرشمه پرداخت [تا دل او را ربود]. پادشاه گفت: چه مي‌خواهي؟ دختر گفت: سر يحييبن زكريّا را. پادشاه گفت: دخترم چيز ديگري بخواه. دختر گفت: جز اين نخواهم. در آن زمان رسم بر اين بود كه اگر پادشاهي دروغ مي‌گفت، از شاهي عزل مي‌شد. از اين رو او ميان پادشاهي و كشتن يحيي مردّد ماند و [سرانجام] يحيي را كشت و سر او را در طشت طلايي نزد دختر فرستاد. پس زمين فرمان يافت و آن را گرفت. و خدا بخت نصر را بر بنی‌اسرائیل مسلّط كرد كه با منجيق آنان را مي‌كوبيد ولي اثر نمي‌كرد. پيرزني از شهر بيرون آمد و گفت: پادشاها! اين شهر پيامبران است كه جز با آنچه مي‌گويم فتح نخواهد شد. بخت نصر گفت: هر چه بخواهي به تو ميدهم [اينك بگو چه كنم؟]. گفت: با ناپاكي و نجاست آنان را بكوب. پس چنان كرد و شهر آز هم گسيخت. وارد شهر شد. گفت: آن پيرزن را نزد من آوريد. چون آمد به او گفت: چه مي‌خواهي؟ گفت: در اين شهر خوني است كه مي‌جوشد. آن قدر خون بر آن بريز تا از جوشش بيفتد. پس بخت نصر هفتاد هزار نفر را در انتقام آن خون كشت تا آرام گرفت. 🔹فرزندم علي جان! به خدا سوگند خون من از جوشش نخواهد افتاد تا (خدا) مهدي(ع) را برانگيزد و او انتقام خونم را از هفتاد هزار منافق كافر فاسق بستاند. 📋 | 📚 || 📕 http://sapp.ir/basiratezohor