🔹هفتم؛ طلع البدر علینا! حاج آقا الهی می‌گفت علمای اینجا هم آمدند تا حاج آقا رو ببینند. گفتم کجا هستند؟ اشاره کرد و چندتایشان را نشانم داد. ضایع شدم! 🔹‏چون همه‌اش دنبال روحانی معمم می‌گشتم که حاج آقا گفت علمای اینجا عمامه به سر نیستند. خلاصه رئیس جمهور که رسید همه پا شدند و ریختند جلوی درب و ازدحام جمعیت!یه گروه دف زنی هم داشتند که شروع کردند به دف زدن و خواندن شعر «طلع البدر علینا ...» که مردم موقع ورود پیامبر به مدینه میخواندند. 🔹‏تو همین حین چشمم افتاد به دختر جوان محجبه‌ای که داشت گریه میکرد! یه مترجم اومد گفت: این بنده خدا میگوید دوست داره آقای رییسی را ببیند و با ایشان عکس بگیرد فقط همین! دیگه اشک‌هایش به پهنای صورت جاری شده بود که آقای رییسی وارد شد و با کمک بچه‌های خودمان تو آن جمعیت به آرزویش رسید! 🔹هشتم؛ لبیک یا حسین! سرتیم امنیتی اندونزیایی وحشت کرده بود از این همه جمعیت و ازدحام و داشت به این فکر میکرد که چطور رییس جمهور را وارد اینجا کند. عصبی شده بود داشت دستور میداد که این جمعیت رو ببرید عقب و نیروهایش را فراخوان داد بیایند کمک و.. این طرف هم بچه‌های تشریفات داشتند به او آرامش میدادند که بابا نگران نباش و اشکالی ندارد رییس جمهور ما مردمیست و ..می‌گفت مردم باید بروند عقب من اینطوری نمیتوانم رئیس جمهور را بیاورم و خلاصه دعوا بود. گوشیم را درآوردم سرچ کردم عکس و فیلم‌های حضور رئیسی را بین مردم پیدا کردم و نشانش دادم! با دیدن این عکس و فیلم‌ها یه کم آرام شد 🔹‏با ورود رئیس جمهور، مردم ریختند دور و برش و ابراز احساسات. چهره‌ها پر از انرژی مثبت بود. فکرش را نمی‌کردم اینقدر گرم و پر انرژی و اهل ابراز احساسات باشند. این را هم توی جمع شیعیان دیدم هم فردایش تو جمع اهل سنت باصفای آنجا توی مسجد استقلال جاکارتا. بعضی‌ها هم جوری دست رئیس جمهور را می‌گرفتند ‏و فشار میدادند که گفتم الان انگشتش می‌شکند! جالب بود که وقتی آقای رئیسی صحبت میکرد تا اسم رهبری را با تعبیر «امام خامنه‌ای» می‌آورد با ذوق و انرژی صلوات می‌فرستادند. یکی دو جمله هم که رییس جمهور اسم اهل بیت را آورد تو جمع شیعیان ندای لبیک یا حسین شان بالا گرفت. ‏🔹نهم؛ من و پوست تخمه ها! بالاخره ظهر چهارشنبه ۴ خرداد با بدرقه رسمی، سوار هواپیما شدیم و ۱۰ ساعت مسیر برگشت. بچه‌ها برای رفع خستگی دو روز سفر سنگین و پرفشار و مسیر طولانی، توی هواپیما جایتان خالی تخته گاز فقط خاطره میگفتند و میخندیدند. یکی از بچه‌ها هم که از خانه، خانمش برایش تخمه کدو گذاشته بود، آورد و بچه‌ها شروع کردند به تخمه شکستن. همین قدر بگویم که تا به خودم جنبیدم دیدم آقای رئیسی(که آمده بود بین بچه‌ها تا بابت زحمات سفر ازشان تشکر کند) بالای سرم هست و با اشاره به انبوهی از پوست تخمه کدو جلوی من گفت: آقا خیلی از شما ممنونیم معلوم است تو این سفر خیلی زحمت کشیدید! تا آمدم بگوم من اصلا تخمه دوست ندارم و اینا رو بچه‌ها خوردند، دیدم همه صندلی‌های دور و برم خالیست! من مانده‌ام و کوهی از پوست تخمه! بچه‌ها رئیس جمهور را زودتر دیده بودند و محل جرم را ترک کرده بودند! 🔹دهم؛ روح امام شاد! یه بنده خدایی که از سال ۹۵ جاکارتا بود توی هواپیما همراه ما داشت میامد تهران. فکر می‌کردم خیلی اذیت شده و الان یک چیزی بهمان میگوید ولی ظاهراً فضای صمیمی و بی تکلف آقای رییس جمهور و همراهانشان و این سفر یک و نیم روزه پر تراکم و پردستاوردِ کاری را که دیده بود خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود و حسابی اطرافیان رییس جمهور را سرزنش کرد که چرا شماها این فضا و روحیات رییس‌جمهور را به مردم دنیا نمی‌شناسانید و از این حرف‌ها.... شروع کرد به نقل خاطرات سفر سران بعضی کشورها به اندونزی. مثلا می‌گفت سران یکی از کشورهای عربی با چند تا هواپیما و هزار نفر همراه آمده بود اندونزی و ۹ روز اینجا بود. سه روزش را جاکارتا بودند و شش روز هم رفتند بالی، شهر توریستی اندونزی برای خوشگذرانی. می‌گفت برای نفر اولشان پلکان طلا آورده بودند و چند تُن خوراکی‌های مخصوص و یک چیزای دیگه! و خاطرات اعجاب برانگیزی از بعضی مقامات خارجی دیگه. حالا ما چی؟! از این سفر ۴۸ ساعته ۲۰ ساعت هواپیما نوردی داشتیم و مابقی هم جلسه و در و دیوار هتل و اتاق جلسات و البته مسجد و مردم بسیار خوب و گرم اندونزی! چقدر یاد امام خمینی رحمت الله علیه کردیم و آثار ماندگار انقلابش در اقصی نقاط جهان. روحش شاد ✔️ جامعه نیازمند تبیین و آگاهیست 👈 👇 بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor  👈 👇 https://splus.ir/basiratezohor