🔷 به مناسبت سالروز چهارمین روز عملیات تاریخی «فتح المبین» 🔸رهبر معظم انقلاب در تاریخ ۱۴۰۱/۱/۲۳ و در سخنرانی خود در میان جمعی از کارگزاران نظام فرمودند: «صدام هنگام آغاز جنگ، نزدیک ایلام یک مصاحبه کرد و گفت مصاحبه بعدی را در تهران انجام می دهم اما دیدید به چه سرنوشتی دچار شد، در جنگ و بعد از جنگ! در فتح المبین صدام شانس آورد؛ نزدیک بود توسط بچه‌های سپاه دستگیر شود. اگر بچه ها زودتر رسیده بودند دستگیر می‌شد ولی شانس آورد و در رفت!» ♦️حال ۴۲ سال از آن ماجرا می گذرد. اما حقیقت چه بود؟ 🔸در این عملیات رزمندگان گردان حبیب لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) مأموریت تصرف منطقه علی گره زد و خاموش کردن توپخانه مستقر در آن را برعهده داشتند که با پیشروی در عمق منطقه دشمن، قرارگاه تاکتیکی سپاه چهارم آنها را تصرف کردند. 🔸در همین زمان صدام و جمعی از فرماندهان ارشد عراقی که انتظار پیروزی برق آسای رزمندگان اسلام را نداشتند برای سرکشی از یگان های خود به منطقه آمده بودند (علت پیروزی رزمندگان اسلام در این عملیات استفاده از استراتژی موج انسانی بود؛ یعنی اینکه نیروی بسیار زیادی در این عملیات به کار گرفته شد و تعداد شهدای ما نیز در این عملیات بالا بود). 🔸آنچه در زیر به آن اشاره می شود صرفاً بخشی از روایات فرماندهان ارشد عراقی در خاطرات خود از آن واقعه است! 1⃣. ژنرال حسین کامل مجید، وزیر صنعت و صنایع نظامی عراق و داماد صدام پس از فرار به اردن در سال ۱۳۷۴ در مصاحبه‌ای با نشریه السفیر بیروت اقرار کرد: «در عملیات فتح المبین هنگامی‌که نیروهای ایران در منطقه سپاه چهارم عراق پیشروی کردند، واحدهای پشتیبانی این سپاه رزمی از بین رفت و چیزی نمانده بود که صدام و همراهان او که من هم جزء آنها بودم به اسارت نیروهای ایرانی درآیند! در آن لحظات، رنگ از چهره صدام پریده و بسیار نگران بود. صدام به ما نگاه کرد و گفت: «از شما می‌خواهم درصورتی‌‎که اسیر شدیم، من و خودتان را بکشید.» (بابایی، هزار، گلعلی، حسین، کتاب همپای صاعقه، به نقل از روزنامه السفیر، چاپ بیروت، ۲۹ ژانویه ۱۹۹۶) 2⃣. سرلشکر عَبِدحمید محمود الخطاب رئیس دفتر ریاست‌‌‎جمهوری عراق و از همراهان دائمی صدام اذعان داشت: «آقای رئیس‌جمهور، مضطرب از عدنان خیرالله (وزیر جنگ عراق و پسر دایی خود) پرسید: "عدنان، بگو چه باید بکنیم؟" عدنان جواب داد: "سرورم، جای دیگری برای فرار و پنهان ‎شدن پیدا می‌کنم." دوباره آقای رئیس‌جمهور پرسید: "سلاح و مهماتی هم به‌‎همراه دارید؟ "من جواب دادم: "فقط یک قبضه تفنگ ‌داریم." ایشان با خشم و غضب گفت: "اگر ایرانی‌ها مرا پیدا کنند، می‌دانید چه می‌شود؟!" افراد همراه، همگی سعی می‌کردند آقای رئیس‌جمهور را آرام کنند. او درحالی‌‌که به تانک‌های ما که در آتش می‌سوخت، نگاه می‌کرد، دائم زیر لب می‌گفت: "لعنت بر آنها! ما را در ورطه جنگ گرفتار کردند." و اسم کسی را نمی‌آورد؛ فقط بر لعنت‌کردن اکتفا می‌کرد؛ اما من می‌دانستم که منظورش آمریکا و رهبران عربستان و کویت هستند. آن روز، برای چند ساعتی ما در محاصره بودیم؛ اما ناگهان یک دستگاه خودروحامل مجروح را پیدا کردیم. افراد زخمی را بیرون کشیده و خودمان سوار شدیم. رئیس‌جمهور وقتی سر جایش نشست، گفت: "زخمی‌ها مداوا خواهند شد؛ اما اگر ما اسیر ایرانی‌ها بشویم، چه باید بکنیم؟"» (منبع پیشین) 3⃣. خالد حسین نقیب از مسئولین وزارت دفاع عراق آن واقعه را چنین روایت کرده است: «سرلشکر هشام صباح الفخری، فرمانده سپاه چهارم عراق، در گرماگرم عملیات فتح‌المبین و پیشروی نیروهای ایرانی به صدام اطمینان داده بود که نیروهای ما در حال مبارزه هستند و خطری آنها را تهدید نمی‌کند. صدام هم این حرف‌ها را هنگام بازدید از جاده عمومی فکه و در حال قدم‌زدن شنیده و با خیال راحت مشغول بازدید از نیروهایش بود. در همان‌ لحظه، یک گردان توپخانه که داشت از همان‌ موضع عقب‌نشینی می‌کرد، با صدام روبه‌رو می‌شود. وقتی صدام علت عقب‌نشینی را از فرمانده آن گردان پرسید، گفت: "قربان، نیروهای ایرانی با موضع شما چند کیلومتر بیشتر فاصله ندارند. توصیه می‌کنم شما هم عقب‌نشینی کنید؛ درغیر این ‎صورت، به اسارت درخواهید آمد!"» به ‎این‎ ترتیب، این‌ افسر صدام را از خطر اسارت به دست ایرانی‌ها نجات داد. (خالد حسین نقیب، حزب بعث و جنگ، جلد دوم، انتشارات سوره مهر) ♦️شهید آوینی: «نتیجه نهایی را باید در سرنوشت موعود جهان جستجو کرد. ما مرده و شما زنده! خواهیم دید که بالاخره چه کسی پیروز خواهد شد و چه کسی زمین را به ارث خواهد برد؟ حق یا باطل، امام حسین (ع) یا یزید، حزب الله یا صدام، حضرت امام و یا غرب و شرق، امام زمان (عج) یا دجال؟ ما به وعده های خدا یقین داریم. این ماییم که زمین را به ارث خواهیم برد.» 🔸منبع: کتاب «آغازی بر یک پایان»، مقاله «دولت پایدار حق فرا می رسد.» ✔️ جامعه نیازمند تبیین و آگاهیست @basiratezohor