دفاع گرگ از آزادی گوسفندان
چوپان گله گوسفندان را به آغل برد و همه درهای آن را بست.
چون گرگهای گرسنه سر رسیدند، درها را بسته دیدند و از رسیدن به گوسفندان ناامید شدند.
برگشتند تا نقشه ای برای راه پیدا کردن به آغل پیدا کنند.
سرانجام گرگها به این نتیجه رسیدند که راه چاره، برپایی تظاهراتی جلوی خانه چوپان است،
که در آن آزادی گوسفندان را فریاد بزنند.
گرگها هر چند تعدادشان زیاد نبود ولی تظاهراتی پر سر و صدا را برپا کردند و به دور آغل چرخیدند.
چون گوسفندان فریاد گرگها را شنیدند که از آزادی و حقوق شان دفاع میکنند، برانگیخته شدند و به آنها پیوستند.
آنها شروع به انهدام دیوارها و درهای آغل با شاخهایشان کردند تا اینکه دیوارها شکسته شد و درها باز گردید و همگی آزاد شدند.
گوسفندان به صحرا گریختند و گرگها پشت سرشان دویدند.
چوپان صدا میزد و گاهی فریاد میکشید و گاهی چوب دستی اش را پرتاب میکرد تا بلکه جلویشان را بگیرد.
اما هیچ فایده ای، نه از فریاد و نه از چوب دستی اش دستگیرش نشد.
گرگها گوسفندان را در صحرایی بدون چوپان و نگهبان یافتند.
آن شب، شبی تاریک برای گوسفندان آزاد شده در ظاهر بود و شبی اشتها آور برای گرگهای به کمین نشسته.
روز بعد چون چوپان به صحرایی که گوسفندان در آن آزادی خود را بدست آورده بودند رسید، جز لاشه های پاره پاره و استخوان های به خاک و خون کشیده شده، چیزی نیافت.
📣📣📣📣
امام صادق (ع) خطاب به یکی از اصحابش درباره امامت و اهمیت و ارزش اصل بزرگ رهبری در اسلام مثال می زند:
"انسانی که امام خود را نمی شناسد به مانند گوسفندی است که شبان خود را گم کرده باشد.
این انسان، اگر خداپرست هم باشد، اگر موحد و مسلمان هم باشد،
و اگر به دقت همه اصول اسلامی را بشناسد و باور داشته باشد و به همه احکام هم عمل کند،
اما در زندگی امامش را نشناسد، مانند گوسفندی است که گله ی خودش را گم کرده باشد،
این گوسفند، آواره است، مدتها، شبها و روزها، در صحراها و دشت ها و چراگاهها و مزرعه های بیگانه،
باید سرگردان و آواره بگردد، تا به گله ای برخورد کند و مدتی خود را در این گله مشغول می کند
و تحت رهبری چوپانی در می آید، می بیند این چوپان او را به چراگاهی بیگانه، و دهی بیگانه، کشانده است
و پس از مدت ها بیدار می شود و می بیند که این شبان، شبان او نیست و این گله،
گله او نیست و سپس از آنها جدا می شود و در پی گله خود و شبان خود، سر به صحراها و بیابان ها می نهد.
سر در گم و راه گم کرده، تا باز به چوپانی دیگر و گله ای دیگر برسد
و پس از مدتی که فریب گله تازه و چوپان تازه را می خورد،
باز دردمندانه احساس می کند که این گله، گله او نیست و این چوپان، چوپان او نیست
و او را به سرزمین خود و خانه خود هدایت نخواهد کرد.
باز مأیوسانه از این گله و چوپان بر می گردد و آواره و پریشان،
در بیابان ها و صحراها با وحشت و ناامید، به دنبال گله خود و شبان خود سرگردان است،
تا بالاخره، به کام گرگ می افتد ....
بصیرت ظهور &تلگرام👇
telegram.me/basiratezohor
سروش👇
sapp.ir/basiratezohor
ایتا👇
eitaa.com/basiratezohor