پول ها و طلاهاش رو داد و خداحافظي کرد ، داشت از درب ستاد پشتيباني جنگ مي رفت بيرون که مسئول ستاد گفت: مادر رسيدتون رو نمي گيرين؟! پيرزن لبخندي زد و گفت: من براي دادن شوهر و دو تا پسرم از کسي رسيد نگرفتم ، اينا که ديگه چيزي نيست... بصیرت ظهور &تلگرام👇 telegram.me/basiratezohor سروش👇 sapp.ir/basiratezohor ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor 🆔 @Haj_Ghasem1