🌹🕊🌹🕊 🕊🌹🕊 🌹🕊 ﷽ وصال دوست ✍به او گفتم: عجبا! نامه‌ای را می‌بوسی که صاحبش را نمی‌شناسی؟ فرمود:«ای بیچاره جاهل که مقام فرزندان پیامبران را نمی‌شناسی! گوش فرادار و دل به من بسپار، من ملیکه دختر یشوعا - پسر قیصر روم - هستم، و مادرم از نوادگان - حواری و جانشین مسیح‌علیه السلام - شمعون است. 💠داستانی عجیب دارم که اکنون تو را از آن با خبر می‌سازم. جدّم، قیصر می‌خواست مرا به برادرزاده خود - یعنی پسر عموی پدرم - تزویج کند، من سیزده سال بیشتر نداشتم. برای برگزاری این مراسم، سیصدتن از حواری زادگان مسیح و رهبانان و بزرگان کلیسا، و هفتصد تن از اعیان و اشراف، و چهارهزار نفر از فرماندهان سپاه و سران لشکر و بزرگان گروههای مختلف و امیران طوایف گوناگون را دعوت نمود، و تختی آراسته به انواع جواهرات، بر روی چهل‌ستون در بهترین و بالاترین قسمت قصر خویش نصب کرد، و صلیب‌های بسیاری از هر طرف برپا داشتند. 💠هنگامی که داماد را بر تخت نشاند و کشیشان بزرگ مشغول اجرای مراسم شده و انجیل‌ها را گشودند، ناگهان صلیب‌ها از جایگاههای بلند خویش بر زمین فرو ریختند، و پایه‌های تخت لرزیدند، و از محل استقرار خویش جدا شدند، و داماد از بالای تخت بر زمین افتاد و بیهوش شد. رنگ از رخسار اسقف‌ها پرید، و بدنشان لرزید. 💠آنگاه اسقف اعظم به جدّم گفت: پادشاها! ما را از این کار معاف کن که این حوادث علامت از بین رفتن دین مسیح و مذهب بر حق آن پادشاه می‌باشد. جدّم نیز این حادثه را به فال بد گرفت، در عین حال به اسقفها گفت: ستونهای تخت و صلیب‌ها را دوباره در جایگاه‌های خویش نصب کنید، و برادر دیگر این فلک‌زده بخت برگشته را که مانند جدّش بدبخت است بیاورید تا این دختر را به او تزویج کنیم تا شاید نحوست برادر نخستین را با سعادت برادر دیگر دفع کنیم. 💠وقتی مجدداً خواستند مراسم را برگزار نمایند دوباره رویداد اوّل تکرار شد و مردم متفرّق شدند. جدّم - در حالی که بسیار اندوهگین بود - برخاست و به حرم سرای خویش رفت، درها بسته و پرده‌ها افکنده شد. ✨من آن شب در خواب حضرت مسیح‌علیه السلام و شمعون و گروهی از حواریان را دیدم که در قصر جدّم گرد آمده بودند، آنان منبری از نور که بلندای آن به آسمان می‌رسید در همان جایی که جدّم در آن، تخت بزرگ را نصب کرده بود، نصب نمودند. 💫در این حال، پیامبر اسلام محمّد مصطفی‌صلی الله علیه وآله وسلم، و داماد و جانشین او علی مرتضی‌علیه السلام و گروهی از فرزندانش وارد شدند. حضرت مسیح‌علیه السلام به پیشواز ایشان رفتند و با آنها معانقه فرمودند. آنگاه حضرت محمّدصلی الله علیه وآله وسلم به ایشان فرمود: ای روح‌اللَّه! من برای خواستگاری ملیکه از شمعون، برای این پسرم آمده‌ام. 💫آنگاه با دست به سوی ابا محمّد حسن بن علی‌علیهما السلام، پسر صاحب این نامه، اشاره کرد. حضرت مسیح‌علیه السلام به شمعون نگاه کرد و فرمود: شرف و سعادت به تو روی آورده، خاندان خود را به خاندان آل‌محمّدعلیهم السلام پیوند ده. ✨عرض کرد: آری پذیرفتم. بصیرت ظهور &تلگرام👇 telegram.me/basiratezohor سروش👇 sapp.ir/basiratezohor ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor 🆔 @Haj_Ghasem1