قصه های قرآن (تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم)
سید جواد رضوی
داستان های پراکنده
درخواست عذاب
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که پس از گذشت سه روز از جریان غدیر خم، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جای خود نشسته بود که مردی از قبیله بنی مخزوم که عمر بن عتیبه(1168) نامیده می شد، پیش آمد و گفت: ای محمد! می خواهم از تو درباره سه چیز سؤال کنم.
آن حضرت فرمود: آن چه را که می خواهی بپرس.
آن مرد پرسید: بگو که آیا شهادت به لااله الاالله و محمد رسول الله از جانب تو است یا از جانب پروردگارت؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: وحی از جانب خدا به وسیله سفیر الهی جبرئیل است و من اعلام کننده هستم و آن را اعلام نکردم، مگر به دستور پروردگارم.
آن مرد پرسید: بگو که آیا نماز و زکات و حج و جهاد از تو است یا از جانب پروردگارت؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همانند قبل جواب او را داد.
آن مرد پرسید: بگو که آیا این - به علی اشاره کرد - و سخنانت را که درباره او گفتی: من کنت مولاه... از جانب تو است یا از جانب پروردگارت؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این دفعه هم همانند قبل جواب او را داد.
در این هنگام مرد مخزومی، صورتش را به طرف آسمان گرفت و گفت: خدا یا اگر محمد در آن چه که می گوید راستگو است، پس قطعه ای از آتش رابر من فرو فرست! و آن گاه بلند شد و رفت. به خدا قسم که هنوز خیلی دور نشده بود که ابر سیاهی بر بر او سایه انداخت و رعد و برقی از آن برخاست و صاعقه ای از آن بر این مرد اصابت کرد و او را سوزانید. سپس جبرئیل نازل شد و فرمود: ای محمد! بخوان:
سأل سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع؛ درخواست کننده ای عذاب خدا را خواست که واقع شد، این عذاب مخصوص کافران است و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند.(1169)
http://sapp.ir/basiratezohor
بصیرت ظهور &ایتا👇
eitaa.com/basiratezohor