رنجنامه شبنم نعمت زاده از دادگاه چهارم
🔴 کولر را من خاموش میکنم!
من هیچوقت طعم داشتن پدر را نچشیدم، پدرم هیچوقت خانه نبود. ما همیشه تابستان ها سرما میخوردیم چون پدرم نبود که کولر را خاموش کند. بنابراین وظیفه ی خاموش کردن کولر افتاد گردن من تاجایی که دکتر تشخیص داد آرتروز ناخن گرفته ام و برایم کاشتن ناخن تجویز کرد.
همیشه حسرت داشتم که پدرم خسته از سر کار بیاید و به من بگوید: " شبنم! بابا! برو دوتا چایی بریز ببینم وقت شوهر دادنت رسیده یا نه!"
پدرم هر وقت خانه می آمد بوی گند صنعت، معدن و تجارت می داد. ما به این بو عادت کرده بودیم ولی جلوی دوستانمان خجالت می کشیدیم که بابای ما هر دولتی که می آید و می رود صندلی اش را در وزارتخانه از دست نمیدهد، درحالیکه مثلا وزارت ارتباطات بوی بهتری داشت.
هیچ وقت یادم نمیرود وقتی که داشتم ۳۷۲مین حساب بانکی ام را باز میکردم حتی یک پیام هم به رئیس بانک نداد تا مابقی ۱۲۸ حساب را برایم باز کنند و من به زحمت نیفتم.
ما همیشه مجبور بودیم استیک را بدون پدر بخوریم،سفرهای دور اروپا را بدون پدر برویم، پورشه ی ما را بدون پدر استارت بزنیم و حتی بدون پدر مفسد اقتصادی شویم.
وقتی ویلای لواسانم را خراب میکردند پدرم یک تک پا نیامد گوش این ماموران را بگیرد و از دماغ آویزانشان کند. حسرت به دلم ماند که حداقل روی زنگ قاضی پرونده آدامس بچسباند.
این را هم بگویم و رنجنامه را تمام کنم. پدرم در تمام این سالها یکبار هم به من نگفت: " پدر سوخته! کور شدی کمتر سرت را توی گوشی لامصب فرو کن!"
🔺اعظم محمدی🔺
http://sapp.ir/basiratezohor
بصیرت ظهور &ایتا👇
eitaa.com/basiratezohor