منصور حلاج را درظهر ماه صیام،
از کوی جذامیان گذر افتاد.
جذامیان به نهار مشغول بودند
و به حلاج تعارف کردند.
حلاج برسفره آنها نشست
و چند لقمه بردهان برد.
جذامیان گفتند:
دیگران بر سفره ما نمی نشینند
و از ما می ترسند.
حلاج گفت:
آنهاروزه اند و برخاست.
غروب هنگام افطار حلاج گفت:
خدایا روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند:
استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلاج گفت:
ما مهمان خدا بودیم.
روزه شکستیم، اما دل نشکستیم....
👈
#خبرهای_کم_ولی_خاص👇
http://sapp.ir/basiratezohor
بصیرت ظهور &ایتا👇
eitaa.com/basiratezohor