از اعتبار حرمت گفتارهایشان مغرب شکست بیعت بسیارهایشان یک پیرزن فقط به سفیرت پناه داد ماندم چه شد تعارف و اصرارهایشان؟   کوفه مرا ز روی تو شرمنده کرده است سر می زنم ز غصه به دیوارهایشان   جای سلام ، بر دهنم مشت می زدند اینجا همه عوض شده رفتارهایشان   محصول باغ ها همه خرج سپاه شد از خار و سنگ پر شده انبارهایشان   خرما فروش یک شبه خنجر فروش شد تغییر کرده کاسبی وکارهایشان   سکه شده فروختن چکمه هایشان  رونق گرفته دکه ی نجارهایشان   بر روی میخ جسم مرا پشت و رو زدند لعنت به رسم کوفه و هنجارهایشان   اینجا سر برادر تو شرط بسته اند  غوغا شده میان کماندارهایشان   اینجا برای غارت خلخال و روسری خرجین خریده اند نظردارهایشان چوب حراج میخورد اینجا سرت ، نیا با سنگ می رسند خریدارهایشان پای عقیله را سر بازار وا مکن خیلی بدند مردم بازارهایشان 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor