📌 شماره عمود ۱۳۰۰
🏙 شهر از دور پیدا بود. تعداد زائرهای پیاده هر لحظه بیشتر میشد. یه جورایی دیگه رفتن دست خودت نبود. سیل جمعیت، زائران رو با خودش میبرد. به یه دو راهی رسیدیم که در موردش زیاد شنیده بودم. اول باید میرفتیم زیارت آقا قمر بنی هاشم یا زیارت مولا ابا عبدالله؟!
🔺 توی تردید و دودلی و مبهوت زیبایی بین الحرمین بودم که خشایار گفت: «راستی داداش اول باید بریم زیارت...» خندیدم. دلخور شد. سریع گفتم معذرت میخوام، خندهام واسه این بود که منم دقیقا همین مشکل رو دارم.
🔆 هر دو خیره شدیم به چهره آسمونی سید همسفرمون. انگار مثل همیشه، همهی سوال و جوابها رو میدونست. رسیده بودیم درست جلوی درب حرم علمدار. ادب به امام رو خشت خشت این بارگاه فریاد میزد. آقا سید گفت: «برای رسیدن به امامت، راهی به جز عباس شدن نداری.»
🔸 چشمهام توی بین الحرمین، دو دو میزد. دائم دنبال گمشدهای بودم یا نشونهای که از اون گم شده باشه. آخه حالا که تو شب اربعین، مولا و امامم دعوتم کرده بود اینجا...
🔹 چه توقع بیجایی! من کجا و آقا حضرت حجة ابن الحسن کجا؟
چون من گدای بینشان، مشکل بود یاری چنان / سلطان، کجا عیش نهان با رند بازاری کند؟
تو همین حال و هوا بودم که با صدای همیشه مهربون آقا سید به خودم اومدم. دیگه وقتشه. سحر اربعینه...
🏴
#همسفر_با_خورشید ؛ قسمت سیزدهم
👈
#خبرهای_کم_ولی_خاص👇
http://sapp.ir/basiratezohor
بصیرت ظهور &ایتا👇
eitaa.com/basiratezohor