ملاقات با💞 امام زمان عج💞 حضرت ولى عصر (عليه السلام) بـه قـدرى نـسبت بـه شيعيانش علاقه دارد، كه در اكثر اوقات آنها را دعاء مى كنـد، او دائما به فكـر نجـات مـردم از مهالـك دنيـوى و اخـروى است، او پناه بى پناهان است، او شفيع مذنبين است، او رحمة للعالمين است، او شافع يومالدين است. لذا ذات مقدس متعـال (چنانكـه از دعـاء ندبـه اسـتفاده مى شود) او را براى مردم دنيا، در دنيا نگه داشته تا پناهگاه و نگهدارنده ى مردم از پليدي ها باشد. مرحوم شيخ جليل و فاضل ارجمند، جناب آقاى «شـيخ محمد تقى مازندرانى» كه يكى از علماء بزرگ معاصر بوده و (كتاب معجزات و كرامات) او را بـسيار توصـيف مـى كنـد، فرموده: من در ايام جوانى هر وقت براى زيارت بـه نجـف اشـرف مـشرّف مـى شـدم، در مسجد سهله بيتوته مى كردم. زيرا من در آن مسجد معنويت عجيبى مى ديدم، كه در ساير مساجد، آن معنويت را مشاهده نمى نمودم، من هر وقت به مسجد سهله مى رفتم، در حجره ى فوقانى كنار مقام مقدس حضرت بقيةاللّه روحى فداه بيتوته مى كردم. در يكى از مسافرت ها كه به نجف اشرف رفته بـودم و بـه مـسجد سـهله رفـتم، آن حجره ى فوقانى خالى نبود ولى در طرف شرقى مسجد حجرهاى خالى بود، كـه همـان حجره را آن شب گرفتم و مى خواستم در آن بيتوته كنم كه مردى نزد من آمد و گفـت: آقا ميهمان نمى خواهيد؟ گفتم: بفرمایید وقتی وارد شد ،گفت: ما زن هم داریم. گفتم: بنابراين من بايد از اين اتاق بيرون بروم. گفتند: ما به شما اتاق خالى مى دهيم. گفتم: مانعى ندارد. لذا مرا به اتاق فوقانى مسجد سهله كنار مقام همان جائى كه من هميـشه بـه آنجـا مى رفتم آوردند وبعد هم معلوم شد كه آنها اين اتاق را گرفته بودند ولى چون طبقـه ى بالا بوده و يك نفر از آنها پايش درد مى كرده نتوانسته اند كه در آن اتاق باشند. به هر حال شب شد، من نيمه هاى شب كه از خواب بيدار شـدم بـه سـاعت نگـاه كردم، ديدم وقت تهجد و نماز شب است. در اين بين صداى مناجات عجيبى كه بسيار روح افزا و در و ديـوار مـسجد را بـه زلزله و غلغله انداخته بود، فضاى مسجد سهله را پر كرده بود. خوب گوش دادم كه ببينم، اين صداى مناجات از كجاست متوجه شدم كه از پائين مقام اسـت، از اتـاق بيـرون آمـدم ديـدم، بزرگـوارى طـرف شـرقى مقـام امـام زمـان (عليه السلام) كه وسط مسجد سهله است، در كنار ديوار به سجده افتاده و او است كه مناجات مى كند. ناگهان لـرزه برانـدامم افتـاد، نشـستم و گـوش دادم ببيـنم او چـه مـى گويـد و در مناجاتش چه دعائى را مى خوانـد، چيـزى متوجـه نـشدم فقـط بعـضى از كلمـاتش را مى فهميدم مثلاً گاهى مى فرمود: «شيعتى .» در اين بين از بعضى علائم متوجه شدم و يقـين كـردم، كـه او حـضرت بقيةاللّـه روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء است بى تاب شدم و بيهوش به روى زمين افتادم وقتى چشمم را باز كردم نزديك طلوع آفتاب بود وضو گـرفتم و نمـاز صـبح را خوانـدم و تـا مـدتى از شـنيدن آن مناجـات و حـالات، در خـود احـساس سـرور و خوشبختى می نمودم. 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor