مرزهای شرافت تا بیشرفی!
بخشی از خاطرات خلبان منوچهر شیرآقایی:
نیروی دریایی آمریکا که در خلیح فارس مستقر شد برای پروازهای عادی و گشتزنی ما مشکلاتی پیش میآورد. سال ۶۶ یا ۶۷ بود. من لیدر چهار فروند هواپیمای [جنگنده] اف۴ بودم. فاصلهام با خشکی هشت مایل بود. یک دفعه یک ناو آمریکایی به زبان انگلیسی به من اخطار داد:
«هواپیمای ناشناس که در سمت فلان ... و در ارتفاع زیر ۵۰ پا (۱۵ متری سطح آب) پرواز می کنی، خودت را معرفی کن و بگو هدفت چیست؟»
به انگلیسی گفتم:
من هواپیمای شکاری ایران هستم. مستقیما زیر نظر رادار و در کشورم پرواز میکنم.
با گستاخی گفت:
تا پنج مایل دیگر گردش به چپ کن
خیلی به من برخورد. غرورم را جریحهدار کرد. عصبانی شدم.
اگر به آمریکاییها یانکی بگویی به آنها توهین کردهای. گفتم:
خفه شو یانکی! گم شو برو خانهات! فحش زشتی (ف...ک ـ یو) هم چاشنی حرفم کردم. بعد هم اضافه کردم:
من در مملکت خودم پرواز میکنم و تا هر کجا که دلم بخواهد ادامه میدهم.
ناو آمریکایی دیگر یک کلمه هم صحبت نکرد. تا نزدیکی بندر دیّر رفتم و برگشتم، خبری نشد. آمدم نشستم، بلافاصله مرا خواستند. گفتند:
برای چه به ناو آمریکایی گفتی یانکی؟! ممکن بود تو را بزنند و جنگ شود. سرخود این کار را کردی.
گفتم:
مگر امام خمینی نمیگوید دشمن اصلی آمریکاست؟! در مملکت خودم به من دستور میدهد. اطاعت کنم و بگویم بله قربان؟! اگر بخواهم روزی از ناو آمریکایی فرمان بگیرم، خودم را با هواپیمایم میکوبم به ناو. نمیخواهیدم اخراجم کنید!
اقتباس از کتاب «پرواز روی خاک» خاطرات خلبان منوچهر شیرآقایی.
این دلاور را مقایسه کنید با آنها که خائنانه خود را بر روی ناو جنگی آمریکا میرسانند و ملت شان را از هیبت و توان کشتار ادوات نظامی آمریکا میترسانند.
👈
#خبرهای_کم_ولی_خاص👇
http://sapp.ir/basiratezohor
بصیرت ظهور &ایتا👇
eitaa.com/basiratezohor