حدود یک ماه میشود که در اردوهای تابستانی........ مسئول برنامه‌های اردوگاه شده ام و به همین جهت مجبورم از صبح شنبه تا ظهر پنجشنبه تهران باشم. در این وضعیت، اگرچه هجوم به قلب خودم و همسرانم گاه گاهی بُغضی فراهم می آورد، اما شیرینی به‌هم‌رسیدن‌های دوباره، زندگی جدیدی به وجودمان می‌بخشد. وضعیتی سخت که تجارب فراوانی را در اختیار ما قرار داده است. مثلا ما را به فهم دقیق‌تری از وضعیت پیشروان جهاد و شهادت و خانواده هایشان رسانده است. در این بین، فرزندان هم برای اولین بار این وضعیت را تجربه میکنند که ممکن است پدر برای مدتی یا برای همیشه نباشد. در این یک ماه همسرانم بارها و بارها طعم تلخ تنهایی دختران و زنان مجرد را تجربه کرده اند. اگرچه همین که قلب‌شان مطمئن بوده که شوهری دارند که در سفر است، نگذاشته عینا همان حال و هوا را تجربه کنند، اما حداقل یادآور ایام مجردی خودشان در خانه پدری را برای‌شان بوده است. و من مثل همیشه دلتنگی‌هایم را فریاد میزنم تا بدانند از عمق جانم تک‌تک‌ آن‌ها را دوست دارم. فرصت کم است، اما بعدها از خاطرات چند ماه اخیر بیشتر خواهم نوشت. کانال شخصی : https://sapp.ir/navid.ebrahimiormavi