بی مردم،
در باب مردم گریزان، مردم سواران و مردم ستیزان
📝سید آرش وکیلیان
وقتی عکس های تظاهرات میلیونی مردم جنگ زده و محاصره شده شیعه یمن در حمایت از فلسطین را دیدم ، با خود اندیشیدم پس مردم ما کجایند؟!
چند سالی است صاحبنظران نسبت به افت سرمایه اجتماعی و مشارکت سیاسی در جامعه اظهار نگرانی کرده اند. گویی «مردم» با حوزه عمومی و امر سیاسی قهر کرده اند و منفعت خویش را در حوزه روابط شخصی و پیرامونی شان می جویند.
اما «مردم» تعبیری خیلی کلی و مبهم است که هر گروه و حزب و جریان سیاسی از آن برای مقصود خود بهره می گیرد یا بهتر بگویم گویا این عبارت چون آبی بی رنگ است که رهبران سیاسی آن را با خواست خود رنگ می زنند. اما در فقدان سازماندهی اجتماعی و سیاسی در جامعه شهری مدرن ایران که زیست توده وار غالب شده، شاید مردم با همین کیفیت بهترین تعبیر برای توصیف کلیت جامعه باشد.
حال چرا اکنون مردمی در میان صحنه نیستند؟! می توان این پرسش را از جهات مختلف پاسخ داد و در این نوشتار تحلیل وضع جریان های سیاسی موضوعیت دارد. اکنون سه جریان سیاسی اصلی مدعی داریم که هر سه هم در اقلیت هستند.
۱- اصولگرایان یا جریان حامی وضعیت قدرت در جمهوری اسلامی که فقط می توانند با پایگاه اجتماعی سنتی خود ارتباط بگیرند و تقریبا فاقد فرم و محتوای ارتباط با جامعه به طور گسترده هستند. اینها را می توان «مردم گریزان» نامید یعنی نه تنها نمی توانند بلکه حتی نمی خواهند مردم به شکل گسترده در صحنه حاضر باشند.
۲- اصلاح طلبان یا جریان منتقد وضعیت قدرت در جمهوری اسلامی که تا چند سال پیش ظرفیت زیادی در ارتباط گیری مردمی داشتند و دست کم فرم این کار را خوب بلدند و البته محتوای دلخواه خود را به عنوان مطلوب مردم جا می زنند. این جریان را صرفنظر از قابلیت جذب و ارتباط کنونی اش می توان «مردم سواران» نامید که حضور مردم را می خواهند اما برای تحقق منافع خود.
۳- براندازان یا گروه های سازمان یافته مخالف جمهوری اسلامی که عمدتا مرکزیت آنها در خارج از کشور مستقل است و از مردم می خواهند تا برای براندازی حکومت مبارزه کنند و همزمان هم از تحریم آمریکا علیه همین مردم حمایت می کنند. حوادث یک سال اخیر نشان داد اینها در واقع خود مردمی ندارند و بر روی نارضایتی مردم سرمایه گذاری کرده اند و مدام از سرمایه اجتماعی می کاهند. اینها را می توان «مردم ستیزان» نامید.
اکنون جامعه احساس می کند که با هیچ یک از جریان های شناخته شده چندان همدلی و هماهنگی ندارد تا بتواند تبدیل به «مردم» آن بشود. لذا نقش مردم در تعامل و تعادل قوای جریان ها بشدت کاهش یافته است و گویی ایران «بی مردم» شده است.
اما ماهیت جامعه ما به گونه ای است که اگر گروهی بتواند با شیوه ای مردم گرایی یا مردم داری و یا حتی مردم نمایی کند، قادر خواهد بود برای خود اکثریتی موثر ولو موقت را فراهم سازد و قدرت سیاسی را وفق نظر خود در اختیار گیرد.