🔰 یک داستان واقعی از واقعیت جامعه🤔 توی نماز خونه مدرسه بعد از نماز یکی از دخترای کلاس ششمیم اومد و گفت خانم می خام یک چیزی بگم سعی داشت معلمشم بیاد وبشنوه اون رو هم صدا کرد بعد شروع کرد به حرف زدن با تمام وجودش حرف می زد انگار این حرفها خیلی وقته که گلوشو فشار می ده گفت خانم بعد از جریان زن آزادی زندگی همه خانواده ما روسریاشونو برداشتن وفقط من برنداشتم اونا همش منو مسخره می کنن و هی بهم می گن این چیه سرت کردی چشاش پر اشک شد😔 ادامه داد بابا بزرگم می گه دهن به دهنشون نذار ولی کار خودتو بکن حتی مامانم که از بابام جدا شده اونم پشت تلفن می گه روسری سرت نکنی😳 بابا بزرگم می گه هیچی نگو کار خودتو بکن یک روز که خیلی گیر دادن بابا بزرگم عصبانی شد😠 گفت هیچ کس حق ندارد به روسری دخترم گیر بده خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم 😭 توی این زمان که داریم برای حجاب کار می کنیم ودلمونم خونه یک دختر چطور سنگر حجاب رو توی اون خانواده حفظ کرده خدا خودشو پدر بزرگش و حفظ کنه البته این دخترم یک دوست خوب داره که از دخترای باحجاب وتاثیر گذارتومدرسه هست ومعلماشم می شناسم اونا هم بی تاثیر نبودن اما امیدوارم این دخترم ثابت قدم باشه وتو سالهای دیگه برگشت نکنه 📣 باید خلا معنوی این خانواده ها رو بسیج حوزه و معلمین متعهد پر کنن مدرسه ها رو دریابین مدرسه ها رو دریابین ➖〰➖〰➖〰➖〰➖〰 🔸کانال اخبار عفاف و حجاب کشور https://eitaa.com/goharshad1_ir