رحیم کازرونی: هلیکوپتر را خدا ساقط کرد
تاملی در حکمت شناسی جریان اخیر (۱)
1- همه حوادث عالم که کار خداست. برگی از درختان نمی افتد الا به تقدیر او. حال اسبابش هر چه باشد.
2- از منظر رابطه جمهوری اسلامی و مردم، حقیر چند دهه است که تاملات انتقادی دارم. این تامل دو سر دارد. یکی عدم توانایی مسئولین نظام برای ارتباط مستقیم با افکار عمومی و خودشفاف سازی زندگی و عملکرد خود. چیزی که گره کور ذهنی اکثریت خاکستری مردم ایران است و آنها را در لابلای مسائل گوناگون زندگی اجتماعی سرگردان و نالان می سازد. آن سر دیگرش خصایص ذهنی و روانی مردم ایران در بستر تاریخی. بی اعتمادی و نگاه استبدادزده و اعتراضی و شنیداری و آن بالایی ها همه کاره اند و درد ما را نمی فهمند و چه و چه.
3- در ابتدای دولت آقای
رییسی با اینکه تداوم اساسی نقیصه فوق را می دانستم، اما به برخی قراین امید داشتیم که بالاخره ایشان در این عصر رسانه و شبکه های اجتماعی به گونه ای عمل می کنند و حرف میزنند که اکثریت مردم ایران نظرشان به این دولت - بعنوان نماد جریان انقلاب و نظام - نسبتا جلب گردد. دیگر جمهوری اسلامی در ظاهر زمان زیادی برای این اقبال مجدد ندارد.
4- خب
سه سال از این دولت گذشت. ما که می دانستیم آقای رییسی چه فضائلی دارد. مثل خیلی دیگر از مسئولین و روحانیون جمهوری اسلامی. پرکار و وقف خدمت و بزرگ دل و باشرف و پاک و ... . با کلی کارهای خوب. نقدهای جدی خودمان به آقای رییسی و دولتش از لحاظ گفتمانی را هم داشتیم که بماند.
5- اما بعد این سه سال هم، نظرسنجی ها و شواهد و نتایج انتخابات های بعدی نشان داد که همچنان اکثریت مردم ایران بخصوص در جامعه شهری به "مسئولین" شان اقبال مثبتی پیدا نمی کنند. و
خط نارضایتی از عملکرد نظام ادامه دارد. بخاطر تداوم مشکلات روزمره اقتصادی و گرانی و سپس مسائل فرهنگی و جریان مهسا و عمیق تر از این حرفها تداوم حس و حال منفی مردم از تجربه زیسته شان در «روزگار» کنونی. که جای بحثش اینجا نیست.
6- اگر سانحه هلیکوپتر اتفاق نمی افتاد چه می شد؟ آیا در یک سال باقیمانده، دولت آقای رییسی کار و گفتمان تازه ای رو می کرد که این مردم نالان و بدحال را به حال خوب و رضایتمندی متحول سازد؟ مثلا قیمتهای عمومی کلی پایین می کشید و جیب مردم یکهو پرپول می شد یا شکافهای فرهنگی اجتماعی یکهو ترمیمی می یافت یا کلا اعصاب و ساختار زندگی مردم ایران از این حالت فرساینده کنونی اش، خارج می شد؟
خب حدس قوی میزنیم که نمیشد. اصلا با این طرح و برنامه کنونی حکومت، این حاکمان، این زندگی اجتماعی، من که
فرجی قریب برای این روال بالای رابطه مردم نظام نمی دیدم.
7- خودمان چه؟ مثلا ما بدنه اجتماعی نظام. ما حزب الهی ها. ما حلقه های میانی. خب تکلیف اجتماعی ما هم که سالها مشخص بود. ولی ما هم کار شاقّی در سطح کلان نمی کردیم. هر کسی در فازی مشغول کارهای زیربنایی یا روبنایی ولی بالاخره انگار در چنتۀ عملی کسی یا محفلی، نسخه ای برای «جلب اکثریت» وجود نداشت. ارتباطات حضوری و مجازی ما با مردم با اینکه در مسیر رشد و توسعه است، ولی بالاخره دست و زبانمان به آن اکثریت نمی رسید.
8- اکثریت در ایران هنوز حالشان بد بوده و هست. هنوز حکومت و مسئولین را خیلی «دوست» نداشتند. اگر ریاست جمهوری 1404 هم می آمد و نظام همچنان به دو قطبی انقلابی و غیر انقلابی فریبکار میدان نمی داد و باز اکثر مردم و بخصوص در شهرهای بزرگ شرکت نمی کردند، چه می شد؟ این بن بست کجا شکسته می شد؟
9 - حکمت قطعی خدا را که ما نمی فهمیم. ولی مومنین به تفال
مثبت زدن به حوادث و استخراج نعمت الهی از وقایع در ظاهر تلخ توصیه شده اند. بخصوص واقعه ای که یکهو جریان کلیت حوادث را تغییری می دهد.
9- همانطور که حاج قاسمِ شهید برکتش برای انقلاب و جبهه حق به بالاتر از حاج قاسم زمینی صعود کرد، گویا همین سرنوشت برای جناب رئیسی هم اتفاق افتاد. با این تفاوت که رئیسی بنا به جایگاه و لباسش دقیقا محور و «نماد» مسئولین جمهوری اسلامی نزد مردم شده بود.
او کارنامه ای از پرکاری و جهاد در راه خدمت به مردم پر کرد، ولو اینکه چندان دیده نشد، و در زمان و مکانی که هیچ کس فکرش را نمی کرد، در اثنای سفرهای استانی، با تشریفاتی ظاهراً ناقص، دچار سانحه ای شد و با بدن سوخته از این دنیا برفت.
10- حال مردم ایران، آن
اکثریت معترض و بدحال و قهر کن با صندوق رای چه می کنند؟ می توانند این حادثه را نشوند؟ می توانند نبینند و هیچ حس و حالی از آن نگیرند؟
نه دیگر نمی شود ...
(ادامه در متن بعد)
🔸کانال اخبار عفاف و حجاب کشور
@goharshad1_ir