سفیر خسته ی تو اسیر و در به دره نیا به کوفه حسین جون تو در خطره بی شرمن کوفیا دل سپردی تو به کیا کاشکی نمیگفتم بیا آقاجان ای سایه ی سرم هیشکی نموند دور و برم یکی یکی رفت لشکرم آقاجان اینا از حُب دنیا مدهوشن آره سر چند سکه دین رو میفروشن ... آه و واویلا ، آه و واویلا ... چشام میباره حسین شبیه ابر بهار حالا که داری میای معجر اضافه بیار یا اَیها العزیز میترسم از چشمای هیز کینه و قلبای مریض واویلا یا اَیها الامیر خواهر تو میشه اسیر سه سالتون هم میشه پیر واویلا کوفه از بغض و کینه لبریزه برا گلوت آقا جان خنجرها تیزه ... آه و واویلا ، آه و واویلا ... این اعتقاد منه ، یقین و باورمه سلام بر تو حسین جمله ی آخرمه خشکه لبهای من شبیه تو آقای من دین و من و دنیای من ثارالله ای شاه و رهبرم فدا سرت ای سرورم اگر شکست بال و پرم ثارالله واسه سربازت این اوج فیضه سر منم مثل تو میره رو نیزه ... آه و واویلا ، آه و واویلا ... 🆔 @javadieh 🌐 www.javadieh.blog.ir