بانوی آب و آینه گویم ثنای تو لبریز شد فضای دلم از هوای تو بانو شما بهانه ی ایجاد خلقتی خَلق علی و احمد و عالم برای تو بوی بهشت می وزد از بزم روضه ات نَه نَه جنان نهاده سر خود به پای تو هجده بهار بودی و رفتی ولی هنوز در ذهن کوچه مانده غم بی انتهای تو نمیشود که نصیبم کنی زِ لطف آیم بقیع و ناله کنم در عزای تو سرمایه ام همین بُوَد از زندگانی ام در دیده اشک و روی لبانم نوای تو زانو بغل گرفته ام و گریه میکنم امشب خدا کند که بمیرم برای تو 🆔 @javadieh 🌐 www.javadieh.blog.ir