اونی که غمش شعله به قلبم میزنه
تا خونه منو از کوچه آورد یه تنه
کسی که خبر داره چی اومد به سرم
اونی که عصا شد واسه مادر حسنه
اون کسی که کینه به دل داشت
راهمونو توو کوچه سد کرد
چادری که روی سرم بود
جلو چِش همه لگد کرد
با اینکه دلگیر از دیوار و مسمارم
یک لحظه از حیدر دست برنمیدارم
... مولا علی جانم ...
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
میچکه روو خاکا نمِ اشکای ترم
منو بغلم کرد بین کوچه پسرم
یه بی حیا سیلی زد و فریاد زد و
وسط همین کوچه ها خون شد جگرم
من نمیدونم به چه وضعی
خودم رو تا خونه رسوندم
دور از چِش علی یه گوشه
خاکِ روو چادرو تکوندم
از دشمن مولا همیشه بیزارم
یک لحظه از حیدر دست برنمیدارم
... مولا علی جانم ...
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
چیزی که بهم زد همه ی باورمو
داغی که میسوزونه دل مضطرمو
قصه ی جدایی و تن بی کفنه
همونی که خون کرده چِش دخترمو
برا حسینم که غریبه
یه پیرُهن با گریه دوختم
عزیز من کفن نداره
چقدر از این خاطره سوختم
این کشته ی مظلوم بی جون و بی حاله
زخمی روی خاک و تشنه توو گوداله
... ای وای حسین من ...
شاعر :
#هاشم_محمدی_آرا
#زمینه
#حضرت_زهرا
🆔
@javadieh
🌐
Javadieh.blog.ir