چه جذاب است دردی که بُوَد آنرا دوا روضه چه خوشبخت است قلبی که دهد آنرا جلا روضه کتاب مستی و دیوانگی را خواند استادم که دیدم هست فصلِ اولِ بابِ صفا روضه شبی یک جرعه چای روضه نوشیدیم و بعد از آن دمار از روزگارِ غم درآوردیم با روضه بسوز ای سینه از این حسرتی که در دلم مانده مقدم باشد و من باشم و کرب و بلا روضه به هر مجلس که رفتم جا ندادند و صد البته گرفت از دستِ من، مادر خودش آورد تا روضه برای مستیِ ما ساغر و پیمانه لازم نیست برای قلبهای عاشق و دیوانه دارد باده ها روضه شاعر : 🆔 @javadieh 🌐 Javadieh.blog.ir