ا ﷽ ا 🏴 عباس؛ علمدار بی‌دست، فاتح بی‌مرز 🏴 کربلا، لحظه‌ای سخت در پیش دارد… حسین (علیه السلام) با چشمی گریان، به برادری نگاه می‌کند که قامتش، هیبت حیدر کرار را به یاد می‌آورد؛ مردی که از کودکی به او گفته بودند: «عباس، یعنی غیرت، یعنی وفا.» سینه‌ی عباس، لبریز عطش است… اما عطش او، تشنگی آب نیست، عباس، تشنه‌ی میدان است، تشنه‌ی شهادت، و تشنه‌ی اذن حسین. با صدای لرزان، اجازه میدان می‌گیرد؛ حسین، نگاه می‌کند، بغض می‌کند، می‌داند که اگر عباس برود، ستون خیمه‌ها خواهد شکست… اما چاره چیست؟ عباس را نمی‌توان از میدان بازداشت. اذن می‌گیرد… بر اسب می‌نشیند، علم بر دوش می‌گیرد؛ تمام سپاه دشمن، چشم به راه او می‌ماند. عباس می‌آید؛ اما نه برای جنگ، که برای رساندن آب به خیمه‌های عطشان. چنان بر دشمن می‌تازد که صف‌ها از هم می‌گسلد؛ کف میدان را با شمشیر می‌روبد، چشم‌ها از رجزهایش می‌لرزد. بر فرات می‌رسد… دست در آب فرو می‌برد، اما آب، شرم می‌کند از گذشتن از گلوی او. با خود می‌گوید: «من، عباسم! سقا نه برای خود، که برای کودکانم! لب تشنه برمی‌گردم تا سیراب کنم آن‌هایی که به من امید بسته‌اند.» مشک را پر می‌کند، علم را می‌گیرد، دل به خیمه‌ها می‌سپارد… اما دشمن تاب دیدن این صحنه را ندارد؛ از هر سو هجوم می‌آورند. یک شمشیر فرود می‌آید، دست راست عباس بر زمین می‌افتد، اما عباس، دست دیگر را به علم گره می‌زند و فریاد می‌زند: "والله إن قطعتموا يمينی، إنی أحامی أبداً عن دينی…" (به خدا سوگند اگر دست راستم را بریدید، تا جان در بدن دارم از دینم حمایت می‌کنم.) باز شمشیر… این بار، دست چپ عباس جدا می‌شود؛ اما عباس هنوز علم را رها نمی‌کند، با بازوانِ بی‌دست، علم را به دندان می‌گیرد، مشک را به سینه می‌فشارد، همه‌ی عشقش را به راه خیمه‌ها جاری می‌کند. دشمن، می‌بیند که نمی‌توان این مرد را شکست داد؛ تیر به چشم عباس می‌نشیند، تیری دیگر، مشک را می‌شکافد، امید عباس در میان دستان بی‌دستش از هم می‌ریزد… آن‌گاه عباس، قامت خم می‌کند، زانو می‌زند، و در میان غبارِ میدان، صدای فریادش بلند می‌شود: «یا أخاه… أدرک أخاک…» (برادرم! به فریاد برادرت برس…) حسین، نفس‌بریده خود را به عباس می‌رساند، عباس، دیگر نای سخن ندارد؛ نگاهش، نگاه حسرت است… نه به خاطر دست‌های بریده، بلکه برای مشکِ پاره‌ای که هرگز به خیمه نرسید. عباس، آرام جان می‌دهد، اما زمین از هیبت این شهادت می‌لرزد. حسین، به خیمه بازمی‌گردد… بی‌علم، بی‌عباس… و خیمه‌ها، از این داغ خاموش می‌شوند. حضرت ﷺ حضرت 🤲 🌹کربلا کعـــ🕋ـــبه دلهاست 💔 @karbobala_ir