🌃 شب شده بود و صدای رعدوبرق در کوهستان پیچیده بود.
⛈️ریزعلی از پنجرهی اتاقش به کوه خیره شده بود. صدای رعدوباران هرلحظه بیشتر و بیشتر میشد.
🔥ریزعلی کبریتی را برداشت و بهسوی ریل آهن رفت. هنوز آخرین قطار نرسیده بود... .
🔎موضوعات قصه:
#قطار
#قصه_صوتی
#قصه_شب
😍تولید محتوای پاک برای کودکان تخصص ماست👇
🔸
@koodak_iranseda
🔸
@koodak_iranseda