🐎یه روز بازرگانی با اسبش وارد قصر پادشاه سرزمین «پارس» شد. بازرگان، افسار یه اسبِ مکانیکی رو در دست داشت.
🤴🏻 او جلوی تخت پادشاه زانو زد و گفت: «ای پادشاه بزرگ! هدیهای برای شما آوردهم که باعث تعجب شما میشه...».
🔎موضوعات قصه
#اسب
#قصه_صوتی
#قصه_شب
😍تولید محتوای پاک برای کودکان تخصص ماست👇
🔸
@koodak_iranseda
🔸
@koodak_iranseda