@iransedaD1738003T10563492(Web)-mc.mp3
زمان: حجم: 4.33M
🐎یه روز بازرگانی با اسبش وارد قصر پادشاه سرزمین «پارس» شد. بازرگان، افسار یه اسبِ مکانیکی رو در دست داشت. 🤴🏻 او جلوی تخت پادشاه زانو زد و گفت: «ای پادشاه بزرگ! هدیه‌ای برای شما آورده‌‌م که باعث تعجب شما می‌‌‌شه...». 🔎موضوعات قصه 😍تولید محتوای پاک برای کودکان تخصص ماست👇 🔸 @koodak_iranseda 🔸 @koodak_iranseda