@iransedaD1738324T16742651(Web)-mc.mp3
زمان: حجم: 5.25M
👨🏻روزگاری روستاییِ فقیری زندگی می‌کرد که اسمش «کِرَب» بود. 🐴روزی از روزها کرب، دو بارِ الاغ هیزم به شهر برد و اون رو با قیمت نسبتاً خوبی به حکیم‌باشی فروخت. 💸ازقضا، زمانی که حکیم‌باشی پول رو می‌‌شمرد و به اون می‌داد، سر میز ناهار نشسته بود... . 🔎موضوعات قصه 😍تولید محتوای پاک برای کودکان تخصص ماست👇 🔸 @koodak_iranseda 🔸 @koodak_iranseda