👴🏻اون پیرمردی کفاشه و اون مغازه قدیمی کفاشی اونه. مغازه اش زیاد خوب نیست و درآمد زیادی نداره.
👞کفاش پیر گفت: «این آخرین جفت کفشه و این تنها چیزی که می تونم بدوزم.» همسرش گفت: «دیر وقته، اون رو فردا صبح بدوز.» هنگام صبح وقتی اونا پایین اومدن...
🔎موضوعات قصه
#کفش
#قصه_صوتی
#قصه_شب
😍تولید محتوای پاک برای کودکان تخصص ماست👇
🔸
@koodak_iranseda
🔸
@koodak_iranseda