سلام بر حسین علیه السلام و یاران باوفایش
روایت هست سهل بن سعد از صحابه پیامبر و راویان غدیر، همزمان با ورود کاروان اهل البیت علیهم السلام و اسرای شام به این منطقه رسید و از شادی و فرح شامیان متعجب گردید گفت مگر امروز عیدی است که من از آن بی خبرم
به وی گفتند امروز سر مبارک حسین علیه السلام را به عنوان هدیه برای یزید میبرند
با عجله به سمت دروازه شهر رفت
انگاه دید اسب سواری آمد به دستش نیزه سرشکستهای بود
و سری بر آن قرار داشت که شبیهترین صورتها به پیامبر خدا (ص) بود.
همراه آنها زنانی سوار بر شتران برهنه و بدون جهاز را آوردند. در روایت امده "مکشوفات وجوههن"😭
به یکی از آنان نزدیک شد و به او گفت: ای دختر! تو کیستی؟ گفت: سکینه دختر حسین (ع)! به او گفت: من صحابه جد شمایم، آیا درخواستی از من داری؟ من سهل بن سعد هستم که پیامبر (ص) را دیده و از او حدیث شنیدهام.
#سکینه گفت: به این بدبختی که سر پدر بزرگوارم را دارد، بگو از بین ما بیرون رود و سر را جلوی ما ببرد تا مردم به دیدن او
#سرگرم شوند و به ما نگاه نکنند که ما حرم پیامبر (ص) خداییم!
سهل بن سعد به حامل سر نزدیک شد و به او گفت آیا درخواست مرا اجابت میکنی تا در عوض چهارصد دینار بگیری؟ گفت: حاجت تو چیست؟ گفت: سر را جلوتر از اهل حرم حرکت بده. سر را از میان زنان بیرون ببر و پیشتر از آنان برو. او چنین کرد و سهل هم آنچه را وعده داده بود به او پرداخت.
روایت روایت غم انگیزی است اما دو نکته نظرم رو خیلی جلب کرد
#استراژی حضرت سکینه در اینکه کانون توجه را از مکشوفات (بانوانی که حجابشان نسبت به زمان های دیگر کمتر بود) به سمت دیگری منتقل کند و افراد به امر دیگری سرگرم شوند.
و اینکه سهل بن سعد برای حفظ حریم الهی مذاکره کرد و هزینه پرداخت نمود.
نمیدانم ولی شاید آن سکه ها تمام دارایی او بود در غربت که برای حفظ حرمت اهل البیت، هزینه شد.
💠
@learning_enjoyable💠
#محرم
#یادگیری