به این سوال علاقه دارم چرا که می دانم این سوال کلید پاسخ به بسیاری از سوالات است. بعضی سوالاتی که بعد از این پرسش مطرح می شود این است که اصلا من کیستم؟ آیا ذره ای که هیچ تفاوتی با دیگر موجودات ندارد؟ یا نه موجود خاصی هستم که لحظه ای آرام نمی گیرد و مدام در حال این سو و آن سو رفتن است؟ بعضی را می بینم که خیلی راحت زندگی می کنند. انگار دغدغه ای جز درست کردن موها و ست کردن رنگ لباس ندارند! چرا؟ وقتی چنین افرادی را می بینم به فکر فرو می روم؟ چه چیزی او را از خودش بازداشته؟ چرا فکر نمی کند که «من» کیست؟ هر چه که هست حول همین «من» می چرخد. انتظار ندارم که همه مثل هم فکر کنند اما در هر شخصیتی که باشی حتما دغدغه این را داری که کار اصلی من چیست؟
دنیای امروز اجازه فکر کردن به ما نمی دهد. آنقدر نیازهای جور وا جور برای «تن» درست کرده که «من» فرصتی برای ارائه خود نمی یابد. کاش لحظه ای می شد که از تمام جهان فارغ شد و به خود آمد آن وقت می توانستیم فکر کنیم که زندگی چیست و «من» کیست؟ زندگی امروز ، زندگی برای لذتی ست که هیچ گاه به آن نخواهی رسید. زیرا آرزوهایی را جلوه می دهد که صرفا آرزو ست، نه بیش از آن.
شاید احساس کنیم با فکر کردن به این مسائل از زندگی باز می مانیم. مثلا درآمدی را از دست می دهیم یا دیگر نمی توانیم در مهمانی ها خوش بگذرانیم. اما باید ببینیم که جذابیت ها مهم تر است یا واقعیت ها؟ آیا جذاب جلوه کردن مهم است یا واقعی بودن؟ مساله این است...
کدام یک واقعی هستیم؟ اصلا «تن» واقعی است یا «من»؟ شاید هم گزینه سوم و چهارمی باشد که آن ها واقعی اند؟ نمی دانم. باید جستجو کرد. احتمالا این که سومی ای باشد که واقعیت نزد اوست، بعید نباشد.
لحظه ها می گذرد و «من» یا رشد می کند یا سرخورده و ضعیف! اگر ضعیف شود چه می شود و اگر قوی اش کنیم چه؟ آیا من قابل تغییر است؟ کسانی که می گویند «من» همان «تن» است چطور با خودشان کنار می آیند وقتی که احساس می کنند «تن» شان همه وجود شان را تشکیل نمی دهد؟
کسانی که انسان را به سمت «تن» سوق می دهند باید پاسخ بدهند که چه نفعی می برند؟ آیا از «تن» پرستی دیگران سود هایی نصیبشان می شود؟ سوال مهمی ست و کسی به آن پاسخ نمی دهد. پاسخ هم ندهند مهم نیست، کمی فکر می خواهد. فقط کمی ...
کسی که «تن» را اصل دانست...
بماند.